امروز چهارشنبه 25 تیر 1399
t24.cloob24.com
    0

    کودکان ما آن‌گونه می‌شوند که ما هستیم، نه آن‌گونه که دلمان می‌خواهد بشویم این جمله نشان می‌دهد که کودکان به ویژه در سنین کودکی که ذهنی تحلیل‌گر ندارند چه میزان بر دیدنی‌های خویش استوارند و به چه مقدار آنچه را که می‌بینند ثبت و ضبط می‌کنند. این روزها در جامعه‌ی کنونی و با بالارفتن سطح آگاهی و روانشناختی جامعه، اغلب پدر و مادرها می‌دانند که امنیت روحی و عاطفی کودک نقشی تعیین کننده در شخصیت و رشد او دارد. ارتباط والدین با هم، گرمی و احترام و عشقی که به این روابط حکم‌فرماست، اصلی‌ترین محور تأمین‌کننده‌ سلامت روانی کودک است. می‌دانیم که عدم تفاهم و دعواهای شبانه‌روزی به چه میزان کودکان را گوشه‌گیر، افسرده، پرخاشگر می‌کند و اعتماد به نفس را از آنها می‌گیرد و تأثیر این روابط تشنج‌آمیز گاه از طلاق بیشتر است و در عوض، روابط عاشقانه و احترام بین والدین چقدر می‌تواند کودک را مهربان و قدرشناس بار آورد.

    نقش پدر در تربیت فرزند

    کودک در مسیر رشد از افرادبسیاری اثر می‌پذیرد و تحت تأثیر دیده ها و شنیده های بسیاری قرار می گیرد. همه آنهایی که در اطراف او هستند و به نحوی در او اثرگذارند مدل و الگوی کودک‌اند. پدر از همه‌ آنها مهم تر و مؤثرتر است و این اهمیت و تأثیر تا سنین نوجوانی هم چنان ادامه دارد.

    »رفتار پدر برای فرزند خردسال همه چیز است؛ درس است، اخلاق است، تربیت است، سازندگی یا ویرانگری است. طفل در سنین خردسالی همه چیز را از او کسب می کند. محبت، شفقت، وفاداری، خلوص و صفا، رشادت، شهامت، ادب و تواضع، عزت نفس، سجایای اخلاقی، درستکاری، پشتکار، سربلندی، شرافت، صداقت، را از او فرا می گیرد. این امر از نظر روانشناسان تربیتی گسترش دارد که برخی از آنها رفتار فرزندان را انعکاسی از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند تو اول کودک خود را به من بنمای، تا بگویم تو که هستی. نحوه استدلال پدر، به کارگیری وسایل و ابزار، کینه توزی و خود خواهی او… همه در کودک نقش دارد. بر این اساس پدران در برابر رفتار شخصی خود مسئولاند. هر آنچه را که می یابند به فرزندان یاد می دهند. افکار و رفتار او را بر این اساس جهت می دهند، موجبات رشد و یا سقوط شخصیت فرزندان را فراهم می آورند

    با این حجم و عمقی که رفتار پدر بر کودک دارد، می‌توان به تأثیر رفتار پدر با مادر، بر روی روح و روان فرزند، پی برد. احترام پدر، احترام می‌آفریند، عشق او، اعتماد به نفس، قدردانی‌اش، قدردانی و … کودکان آیینه‌ تمام نمای رفتار ما هستند.

    نقش مادر در تربیت فرزند

    کودکان به هنگامی که در خانه تنها می شوند ادای زندگانی پدر و مادر را در می آورند. و این خود صحنه ای تماشایی است. حتی گفته شده که اگر می‌خواهید نقاط قوت و ضعف ارتباط درون خانواده‌ای خود را ببینید به بازی‌ و نقاشی کودکانتان توجه کنید. در این میان مادر می تواند با رفتار خود، امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی، حقدوستی، و… را در کودک احیا کند و یا آنها را بمیراند. مادر می تواند زمینه را برای هدایت فطری طفل فراهم سازد و یا موجب انحرافش از صراط مستقیم گردد. در جنبه عاطفی نیز مادران تأثیر بسیاری به روی کودکان دارند. اگر مادری دچار ترس باشد نمی تواند کودک شجاع بپروراند.

    تأثیر تفاهم والدین در تربیت کودک

    تفاهم والدین در تمام صحنه‌‌های زندگی، موجب استحکام پایه‌‌های خانواده می‌‌گردد. به ویژه با تفاهم با همدیگر علاوه بر اینکه کانون زندگی را گرم‌‌تر نموده‌‌اند، ‌فرزندان چنین خانواده نیز، ‌از سلامتی کامل‌‌تر و شخصیت واقعی برخوردار می‌‌گردد. امام معصوم (ع) می‌‌فرماید: بهترین زنان شما زنی است که هرگاه همسرش خشمناک گردد ومورد غضب وی قرار گیرد و یا این که بر همسرش غضبی کرد، به او بگوید: دست من در دست تو و تسلیم محض تو هستم.

    رسول خدا(ص)‌ می‌‌فرماید: برادرم جبرئیل به من خبر می‌‌داده و همواره سفارش زنان را می‌‌نمود، تا آنجا که من گمان کردم، برای شوهر جایز نیست که به زنش اُف بگوید… شما زنان را به عنوان امانت خدایی گرفته اید

    امیر المؤمنین (ع) می‌‌فرماید: زنان امانت خدا نزد شما هستند، به ایشان زیان نرسانید و بر ایشان سخت مگیرید.

    همه‌ این توصیه‌ها تنها ناظر بر اهمیت برقراری روابط سالم بر ارتباط میان زن و شوهر نیست، بلکه به تأثیر سلامت این ارتباط بر کودکان نیز اشاره دارد.

    احترام گفتاری

    شایع‌ترین و ساده‌ترین و صدالبته مهم‌ترین نوع مناسبات انسانی، ارتباط کلامی و گفتاریست. خوب گفتن و خوبی‌ها را گفتن، شرط است. داشتن لحن مودبانه و احترام‌آمیز ناظر به خوب گفتن است و داشتن محتوای ارزشمند و مفید علمی، فکری، دینی و … ناظر به گفتن خوبی‌ها و این دو تأثیری شگرف در رشد شخصیت و ادب کودک دارد و از او فردی قدرشناس و محترم می‌سازد.

    احترام شنیداری

    خوب شنیدن مهارت است، هنر است. نشان دادن توجه و دقت به صحبت‌های طرف مقابل باعث ایجاد اعتماد به‌نفس و احترام و محبت در آن‌ها می‌شود. خوب شنیدن روشی کارآمد در ارتباطات انسانی، خاصه ارتباط میان همسران است. زیرا خوب شنیدن نشان‌دهنده‌ی میزان اهمیت و احترامی‌ست که طرفین برای هم قائلند و البته فراموش نکنید که کودکان ما روابط ما را به خوبی رصد می‌کنند.

    تفاهم در نحوه‌ تربیت کودک

    حتی در بهترین ازدواج ها نیز امکان دارد که زن و مرد بر سر تربیت بچه ها و شناساندن خوب و بد به آنها با یکدیگر به اختلاف نظر برسند. اما سوال اینجاست که آیا پدران و مادران می دانند که وقتی در رابطه با تعلیم و تربیت فرزندان اختلاف نظر دارند، چه باید بکنند؟ و چگونه عمل کنند؟

    دکتر «راس پیترز»، یکی از برجسته ترین روانشناسان بالینی در این باره که چطور می توان این اختلافات را به توافق تبدیل کرد، می گوید: از همان قدیم الایام هم بر سر تربیت بچه ها در خانواده ها مشکل وجود داشته است. این مشکلات معمولا ترکیبی است از اینکه کدامیک از والدین ابتدا کودک را حین ارتکاب جرم دیده است، هر کدام از والدین تا چه میزان با رفتارهای ناشایست فرزندانشان عصبانی می شوند، خلق و خو و میزان تحمل ناکامی در پدر و مادر متفاوت است، کدامیک از والدین زمان بیشتری را در روز با کودک می گذراند و در آخر کدامیک از والدین از اینکه نتوانسته است زمان بیشتری را صرف کودک خود کند احساس گناه می کند

    می‌بایست از ابتدا درک، تفاهم، اصول پایه‌ای را در خود پرورش داد تا در چنین مواقعی به کمک انسان بیاید. یادتان باشد که اختلاف و عدم توافق با همسرتان سر تربیت و تادیب فرزندانتان مسئله ای کاملا طبیعی و غیرقابل اجتناب است. این اختلاف به این معنی نیست که شما والدینی ناسازگار هستید و با یکدیگر تفاهم ندارید. اجازه ندهید که این عدم توافق برایتان تبدیل به مشکل بزرگی شود. بحث و گفتگوی مناسب در مقابل کودکان می تواند تجربه تکاملی خوبی برای آن ها باشد. اشکالی ندارد اگر فرزندتان شما را در حال بحث، مخالفت و حل و فصل موضوعی ببینند. در واقع اگر این بحث ها به طریقی صحیح انجام گیرد، درس زندگی فوق العاده ای برای آن ها خواهد بود

    تأثیر نزاع والدین بر کودکان

    نزاع و اختلا‌ف والدین بر روی خصایص روانی کودک اثر نامطلوب می‌گذارد و چنانچه این ارتباط خصمانه باشد، زمینه‌های فراوانی را برای تخریب زندگی کودکانه فرزند فراهم کرده، آرامش و امنیت را از زندگی او سلب می‌کند. اختلا‌فات والدین، شدت و تداوم آن موجب ناامنی اضطراب آور و صدمه به احساسات و عواطف کودکان شده و زمینه را برای ارتکاب به بزهکاری فرزندان فراهم می‌کند.

    اگر محیط خانوادگی دوستانه نباشد، کودکان مخصوصا دخترها در مواقع حساس که دچار بحران‌های روحی می‌شوند، دیگر نمی‌توانند مشکلا‌ت خود را با خانواده در میان بگذارند و از اینجاست که گرایش به بزهکاری از همان سنین کودکی آغاز می‌شود.

    «جوزف هوپر، پژوهشگر مسایل خانواده معتقد است زمانی بقای یک زندگی خانوادگی برای کودک مفید است که درگیری‌ها و مشکلا‌ت اعتقادی و سلیقه‌ای والدین محسوس نباشد، زیرا در غیر این صورت دوام یک زندگی نه تنها به سود کودک نیست بلکه باعث تشدید تشویق‌های ذهنی و مشکلا‌ت روحی‌او می‌شود.

    زمانی که در یک خانواده پدر و مادر بر سر کوچکترین مسایل جلوی چشم کودکان خود با هم مشاجره کرده و اوضاع خانواده را متشنج می‌کنند این کار آنها به مرور زمان آثار سو و منفی خود را بر کودکان به جا می‌گذارد. از اولین نشانه‌‌های آن بی‌احترامی‌به والدین است که به مرور زمان این مسئله در ابعاد بزرگتر و در سطح جامعه به اشکال متفاوت ظاهر می‌شود.

    کودکی که ناظر مشاجره پدر و مادر است دچار مشکلا‌ت رفتاری مانند پرخاشگری می‌شود. این را هم بدانید که آثار مخرب مشاجرات سخت و جدی والدین حتی از تاثیرات طلا‌ق نیز طولا‌نی‌تر است. از سوی دیگر نتایج یک پژوهش دانشگاهی نشان داده آن دسته از مردان و زنانی که در دوران کودکی خود، شاهد مشاجره والدین و یا قربانی آزار آنها بوده‌اند در آینده نیز اینگونه رفتارها را با همسر خود بکار می‌برند. زیرا فرزندان به صورت غیرارادی و با مشاهده رفتار الگوهایشان یعنی والدین به تکرار چنین رفتارهایی می‌پردازند

    روانشناسان خانواده و علمای تعلیم و تربیت به والدین توصیه می‌کند تا در شرایط خوبی اقدام به ازدواج کنند. زن و شوهر قبل از ازدواج باید منشا اختلا‌فات را شناسایی و نسبت به رفع آن اقدام کنند و فلسفه ازدواج و زندگی مشترک را بدانند. پدر و مادر وظیفه دارند اول خود را بشناسند و بعد از آن اطلا‌عات لا‌زم را برای بچه دار شدن به دست آورند و بعد با نیت قبلی و به جا آوردن دو رکعت نماز شکر اقدام به بچه‌دار شدن کنند.

    منابع:

    جوادی، علیرضا، نقش سازنده اعتدال و تفاهم در تربیت صحیح کودک، هفته نامه شما، بهمن 90

    انصاری، حمیدرضا؛ شیوه‌ تربیتی متفاوت والدین و سردرگمی فرزندان، روزنامه ایران

    نقش خانواده در تربیت فرزندان و تأمین محبت در تربیت فرزندان؛ نشریه روانشناسی و علوم تربیتی«مکتب مام» بهمن 1353، شماره 63

    تأثیر اختلاف نظر والدین بر تربیت فرزندان، سایت تهران‌کیدز

    نقش والدین در تربیت فرزند، دانش، سایت موسسه فرهنگی بشارت

    0

    انسان در مسیر زندگی خود با انواع مسائل و مراحلی مواجه می‌شود که ناگزیر از تصمیم گیری است. تصمیم گیری نقش گسترده‌ای در زندگی آدمی دارد. از تصمیم گیریهای جزئی در امور کوچک گرفته، تا تصمیم گیریهای بسیار بزرگ و پراهمیت. برخی از تصمیم گیریها چنان به راحتی صورت می‌گیرند که شاید ما چندان توجهی به آنها نمی‌کنیم، اما در مقابل مسائلی نیز در زندگی وجود دارند که اقدام به تصمیم گیری در مورد آنها شاید مدت زمان طولانی وقت لازم داشته باشد. در هر حال اهمیت این تصمیم گیریها به لحاظ اهمیتی که اکثر آنها در سرنوشت فرد دارند، بسیار زیاد است و چه بسا تعلل در شناخت راههای تصمیم گیری بهتر، عواقب جبران ناپذیری را برای فرد به بار آورد.

    عوامل موثر در قدرت تصمیم گیری

    در مورد سهولت تصمیم گیری، نوع مشکل نقش اساسی دارد. مشکلات کوچکتر معمولا خیلی راحتتر حل می‌شوند، چون تصمیم گیری در مورد آنها راحتتر صورت می‌گیرد. اما مشکلات پیچیده‌تر به لحاظ نیازی که به اطلاعات تخصصی‌تر دارند و اغلب چند جنبه مختلف از زندگی فرد را شامل می‌شوند، با روند کند تصمیم گیری مواجه هستند. علاوه بر این مشکلاتی نیز وجود دارند که زمان در تصمیم گیری برای آنها بسیار اهمیت دارد، بطوری که در یک مدت زمان کوتاه، باید تصمیم گیری مهمی را انجام دهد. در مورد این نوع موارد توجه به قدرت تصمیم گیری و بالا بردن توان آن حائز اهمیت است.

    آشنائی فرد با موضوع مورد تصمیم گیری

    هرچه فرد اطلاعات و آگاهیهای بیشتری در زمینه موضوع مورد تصمیم گیری داشته باشد، قدرت تصمیم گیری فرد بالاتر خواهد بود. آنچه که در اکثر موارد فرد را با شکست در تصمیم گیری یا تصمیم گیری اشتباه مواجه می‌سازد، نداشتن اطلاعات و تخصص کافی می‌باشد. به عنوان مثال مساله تصمیم گیری در مورد انتخاب رشته تحصیلی نمونه‌ای از مواردی است که نیاز به داشتن اطلاعات از شرائط رشته‌ها دارد. اگر فرد شناخت کاملی از زمینه‌ای که رشته تحصیلی مورد نظر به آن می‌پردازد، نداشته باشد، به احتمال قوی انتخاب درستی که با زمینه علائق و استعدادهای او همخوانی داشته باشد، نخواهد داشت.

    اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیری

    افرادی که دارای اعتماد به نفس بالایی هستند، از قدرت تصمیم گیری بالاتری برخوردار هستند و در شرایط بحرانی قادر به تصمیم گیریهای مناسب می‌باشند. در حالی که افراد دارای اعتماد به نفس پائین، اغلب در تصمیم گیریهای خود دچار مشکل هستند. آنها شاید برای امور خیلی جزئی، زمان خیلی زیادی صرف کنند تا تصمیم گیری لازم را انجام دهند و برخی از آنها حتی از شرائطی که آنها را ناگزیر از تصمیم گیری می‌کند، فرار می‌کنند. به همین علت است که این افراد ریسک پذیری کمتری از خود نشان می‌دهند.

    افسردگی و قدرت تصمیم گیری

    در میان تمام علائمی که افسردگی دارد، ناتوانی در تصمیم گیری از علائم اساسی است. فرد افسرده حتی برای مسائل جزئی روزمره، فاقد قدرت تصمیم گیری است. بی‌حوصلگی و خلق پائین او، قدرت تصمیم گیری او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این مساله زمانی شدت پیدا می‌کند که ناامیدی در فرایند تصمیم گیری او دخالت می‌کند. فرد افسرده امیدواری کمتری به آینده دارد. بنابراین با بدبینی با مسائل برخورد می‌کند و توجه بیش از حد به ابعاد منفی مسائل او را از تصمیم گیری مناسب محروم می‌سازد. او از هر کاری که نیاز به صرف انرژی، چه کم و چه زیاد دارد، دوری می‌کند. تصمیم گیری فرایندی است که به انرژی فکری زیادی نیازمند است.

    اضطراب و قدرت تصمیم گیری

    اضطراب بر روی بسیاری از فرایندهای ذهنی انسان تاثیر مخرب دارد. شاید معروفترین تاثیر اضطراب، روی حافظه باشد. زمانی که دانش آموز احساس می‌کند در پاسخ سوالی که آشنایی کاملی با آن دارد، حافظه‌اش از کار می‌افتد، سرش خالی می‌شود و احساس می‌کند هیچ مطلبی به ذهنش نمی‌رسد. همین اتفاق در فرایند تصمیم گیری اتفاق می‌افتد.
    اولا اضطراب مانع از آن می‌شود که فرد بتواند از اندوخته‌های ذهنی خود، از تجارب و اطلاعات خود در فرایند تصمیم گیری استفاده کند، چون هیچ مطلب و تجربه‌ای که برای او یاری کننده باشد، به ذهنش نمی‌رسد و آنچه به ذهنش می‌رسد، بسیار دست و پا شکسته و فاقد سودمندی لازم است. از سوی دیگر اضطراب نگرانی فرد را از احتمال شکست افزایش می‌دهد، قدرت ریسک پذیری او را کاهش می‌دهد و اجازه نمی‌دهد که فرد در کمال آرامش تمام جوانب را مورد بررسی قرار دهد. از این رو فرد مضطرب یا خیلی عجولانه تصمیم می‌گیرد و یا به قدری تصمیم گیری را طولانی می‌کند تا فرصتهای طلایی را از دست می‌دهد.

    آشنائی با روال منطقی تصمیم گیری

    تصمیم گیری همچون حل یک مساله ریاضی از فرمولها و مراحل منظمی تبعیت می‌کند. آشنائی فرد با روند تصمیم گیری منطقی احتمال موفقیت او را در تصمیم گیری افزایش خواهد داد. فرد با آگاهی از اینکه روال تصمیم گیری او درست است، با قدرت و اعتماد بیشتری عمل خواهد کرد و خواهد توانست تمام جوانب قضیه را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد. روال منطقی تصمیم گیری هرچند از فردی به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد، اما از یک اصول کلی تبعیت می‌کند، که فرد را به نتیجه گیری و اتخاذ تصمیم مناسب رهنمون می‌شود.

    راهبردهای عملی برای افزایش قدرت تصمیم گیری

    *اعتماد به نفس داشته باشید. برای اینکار پیروزیهای قبلی خود و توانایی‌های خود را همواره مدنظر داشته باشید.

    *علائم و ناراحتیهای خود را که در قدرت تصمیم گیری شما دخالت می‌کنند، بشناسید و تلاش کنید آنها را رفع کنید.

    *تغذیه مناسب داشته باشید. تغذیه مناسب با افزایش قوای ذهنی، در تمام زمینه‌های ذهنی قدرت شما را بالا خواهد برد.

    *معلومات خود را افزایش دهید. افزایش معلومات هم در مسائلی که در حال حاضر باید برایشان تصمیم گیری کنید، لازم است و هم در افزایش معلومات به صورت کلی و روزانه در موارد مختلف مدنظر است.

    *در حین تصمیم گیری، تلاش کنید موضوع را از جنبه‌های مختلف بشناسید و به ابعاد مختلف آن پی ببرید.

    *از افراد آشنا به موضوع حتما کمک بگیرید.

    *از یک نظم منطقی برای تصمیم گیری استفاده کنید. به عنوان نمونه می‌توانید مشقهای مختلف تصمیمتان را بررسی کنید، دلایل مخالفت و موافقت خود را بر هر مشق یادداشت کنید. به این ترتیب و با الویت بندی و امتیاز دادن به زمینه‌هایی که با آنها موافق هستید، تصمیمی را اتخاذ کنید که کمترین شکست و بیشترین احتمال پیروزی را به همراه داشته باشد.

    *همواره به یاد داشته باشیم که در اکثر انتخابهای ما، انتخاب کامل و بدون عیب و نقصی وجود ندارد و هر انتخاب ما متضمن از دست دادن امتیازاتی است که دیگر انتخابها می‌توانستند داشته باشند. به عبارتی تصمیم گیری بر اساس بیشترین امتیاز و کمترین احتمال شکست انجام می‌شود.

    0

    ورود لوازم تکنولوژیک جدید از قبیل کامپیوتر و ماهواره و استفاده از فناوری اینترنت سبب شده است که بسیاری از افراد به‌ویژه در جامعه ما دچار تغییر رفتار یا حتی تغییر شخصیت شوند.
    استفاده از اینترنت به ‌ویژه استفاده از فضای مجازی چت‌روم‌ها و رواج دیدن فیلم‌های روز هالیوودی که صرفا برای مصارف تجاری ساخته می‌شوند، تأثیر مستقیمی بر رفتار افراد جامعه ما گذاشته است. یکی از دلایل این امر را می‌توان در عدم‌ بستر‌سازی‌ و ایجاد زیر ساخت ‌های فرهنگی و تطابق نیافتن محصولات این فناوری‌ های نوین با فرهنگ جامعه ایرانی جست‌وجو کرد.
    این بار نیز مانند لوازم دیگر دارای تکنولوژی مدرن مانند خودرو و تلویزیون که در قرن بیستم به کشور وارد شدند متولیان امر، فرهنگ‌سازی‌ نکردند و صرفا کامپیوتر و فناوری اینترنتی و ماهواره و موبایل به‌طور قالبی وارد جامعه شد و افراد بی‌آنکه خود بدانند به‌طور ناخودآگاه تبدیل به مصرف‌کنندگان این مصنوعات نوین شدند.
    در سال‌های پس از ورود ماهواره و اینترنت شاهد گسست فرهنگی میان نسل‌های قدیم و جدید هستیم زیرا با ورود ماهواره و اینترنت فرهنگ غرب بدون هیچ‌گونه محدودیت و مرزی وارد کشور ما شده است. این البته به معنای نفی مزایای این محصولات تکنولوژیک نیست بلکه در این نوشتار تلاش شده است بیشتر به معایب این محصولات پرداخته شود.

    در این میان مسئولان فرهنگی کشور نتوانستند آنگونه که باید و شاید مزایا و معایب محصولات این تکنولوژی ‌های نوین را مورد بررسی قرار دهند و از طریق صداوسیما و رادیو و سایت‌های اینترنتی و مطبوعات ضمن واکاوی و ریشه‌یابی معایب محصولات فرهنگی تکنولوژی‌های نوین به تشریح آنها بپردازند. در نتیجه در حال حاضر با نسل جوانی مواجه هستیم که زندگی‌اش در چت‌کردن پای اینترنت و دیدن فیلم‌های سینمایی هالیوودی خلاصه شده است.
    تبلیغات دیجیتال و ماهواره‌ای سبب شده است تا جوان ایرانی رویکرد بسیار مثبتی به غرب داشته باشد. در نتیجه متوجه می‌شویم که تطابق نیافتن این محصولات تکنولوژیک با فرهنگ ملی و ایرانی تا چه حد به زندگی اجتماعی، فرهنگ و سیاست اجتماع لطمه زده است.
    در عرصه اجتماعی نیز می‌توان گفت که وضع از این بهتر نیست و برخی جوانان ما با الگو‌برداری از فرهنگ غرب که توسط اینترنت و ماهواره به‌طور گسترده ترویج می‌شود، دیگر حاضر به تشکیل خانواده نیستند و مجرد بودن و زندگی در فضای مجازی اینترنت را بر هر چیز دیگر ترجیح می‌دهند.در این میان صداوسیما و سایت‌های فارسی‌زبان داخلی نیز اقدامی منطقی برای جلوگیری از رسوخ و نفوذ فرهنگ پوچ‌گرای غرب به جامعه ما انجام نداده‌اند.
    سال‌هاست که شبکه‌های تلویزیونی ما از سریال‌ها، فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی مهیج خالی است و به‌نظر می‌رسد صدا‌وسیما برای مقابله با بی‌بی‌سی فارسی و شبکه فارسی‌وان هنوز برنامه‌ای برای ایجاد شبکه‌های مستقل فیلم، سریال و اخبار در نظر نگرفته است.

    0

    خانواده، یک سازمان اجتماعی کوچک است که روابط اعضای آن، بخصوص روابط والدین با فرزندان، مهم ترین عنصر شکل دهنده این سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدین با فرزندان می باشد. تحلیل های نظری و تجربی بسیاری به ارتباط مؤثر والدین با فرزندان اختصاص یافته است و برای آن اهمیت و ارزش خاصی قایل شده اند.
    از سوی دیگر، مطالعات و تحقیقات فراوانی به اثر فرزند بر هر یک از والدین و دیگر اعضای خانواده و یا بر کل خانواده به عنوان یک رابطه دوجانبه و تأثیر متقابل توجه داشته اند، اما بررسی مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر و مطلوب والدین بر فرزندان از مهم ترین مسائل در حریم خانواده و سلامت روانی آن تلقّی می شود. آگاهی و شناخت کافی و عمیق از این مبانی می تواند ما را در پرورش شخصیت سالم فرزندان در خانواده یاری رساند و روش های مناسب و مؤثر را برای چگونگی و نحوه ارتباط والدین با فرزندان به دست دهد.
    این نوشتار، با تکیه بر برخی یافته های نظری و نیز به پشتوانه برخی پژوهش های انجام گرفته، در پی یافتن و بیان مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان می باشد.


    الف) نگرش1
    اولین و مهم ترین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در حریم خانواده، نوع نگرش والدین به جهان و انسان است. در ابتدا به بررسی واژه نگرش می پردازیم:
    نگرش عبارت است از یک روش نسبتاً ثابت در فکر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها و موضوع های اجتماعی یا قدری وسیع تر، در محیط فرد.
    مؤلفه های نگرش عبارتند از: افکار و عقاید، احساسات یا عواطف و تمایلات رفتاری. بنابراین، همان گونه که محققان نیز گفته اند، می توان برای نگرش سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری در نظر گرفت.2
    نگرش یک سازه فرضی و دارای ویژگی های متعددی است; از جمله:
    1) مؤلفه های نگرش با یکدیگر تعامل دارند.
    2) مؤلفه های هر نگرش با یکدیگر تناسب سطح دارند. معمولا وقتی بعد شناختی آن عمیق و ریشه دار و وابسته به ارزش های مهم باشد، به همان نسبت بُعد عاطفی آن نیز محکم و ریشه دار بوده و به تبع آن، آمادگی روانی فرد برای رفتار مناسب نیز بیشتر است.
    3) نگرش از ویژگی های اصلی یا فرعی برخوردار است. نگرش های اصلی بر نگرش های فرعی تأثیر مستقیم دارند; بیشتر درونی شده اند و کمتر به موقعیت ها و شرایط خارجی وابسته اند. اما نگرش های فرعی هر قدر فرعی باشند وابستگی بیشتری به شرایط محیطی دارند.
    حال اگر ایمان یک نگرش اصلی تلقّی شود، می توان در پرتو یک تحلیل عقلی آن را یک حالتی روانی دانست که در هر انسانی ممکن است ایجاد شود و دارای سه مؤلفه «عقیده و شناخت»، «علقه قلبی و عاطفی» و «رفتار ظاهری» می باشد. در واقع، ما ابتدا نسبت به موضوعی شناخت پیدا می کنیم و سپس نسبت به آنچه شناخته ایم جهت گیری عاطفی و انگیزشی اتخاذ می کنیم و در نهایت، بر اساس آن شناخت و آن انگیزش کیفیت رفتار خود را تعیین می کنیم.
    بنابراین، ایمان به خدا به عنوان یک نگرش اصلی بر زندگی خانوادگی و ارتباط اعضای خانواده و از جمله ارتباط والدین با فرزندان، مؤثر است و آن را می توان به عنوان یک مبنای روان شناختی برای ارتباط مؤثر مطرح ساخت.
    کسانی که معتقدند پدر یا مادر شدن یک مسئولیت الهی یا امری مقدس است در ایجاد ارتباط و حفظ آن به شکل مطلوب و مؤثر نقش فراوانی دارند; زیرا ارزش یک امر قدسی فراتر از امور عادی و مادی است و همچون دیگر امور مقدس و معنوی تناسب بیشتری با بعد اصیل انسان پیدا می کند. شاید به همین دلیل باشد که در تعالیم اسلامی بر مسئولیت والدین در برابر فرزندان و تقدس و ارزش معنوی آن بسیار تأکید شده است و والدین را به محبت کردن و مورد رحمت و لطف خویش قرار دادن فرزندان توصیه می کند.
    امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «خدا بنده ای را که فرزند خود را بسیار دوست می دارد، مورد رحمت خویش قرار می دهد.»3
    پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «نگاه محبت آمیز پدر به صورت فرزند عبادت است.»4
    و یا در جای دیگر فرمود: «هر بوسه ای که والدین نثار فرزند می کنند درجه ای مثبت به دست می آورند.»5
    در مقابل، کسانی که فرزند را به عنوان امری مزاحم زندگی می دانند و نگرش منفی به فرزند دارند هرگز نمی توانند با روش محبت آمیزی ـ که یکی از نیازهای اساسی نیاز به محبت است ـ با فرزند خود برخورد کنند، چه رسد به اینکه بخواهند رابطه مؤثر و مطلوب با وی داشته باشند.
    به طور کلی، آنچه در ارتباط بین فردی نقش عمده ای ایفا می کند و می تواند تسهیل کننده تأثیرگذاری مطلوب والدین نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدین نسبت به فرزند است; بدین معنا که به فرزند به عنوان هدیه و امانت الهی و حتی به صرف انسان بودن باید ارج نهاد و بدون توجه به مشکلات و رفتارهای ناهنجار وی، او را به عنوان انسانی که دارای همه گونه توانایی و قابلیت های بالقوه است نگریست و توجه کرد. با این نوع نگرش می توان به او امکان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعی خویش را بیان و ابراز کند. در حقیقت، نگرش مثبت شامل یک نوع عشق و علاقه انسانی به فرزند است; عشق توأم با احترام.
    بنابراین، به نظر می رسد مهم ترین مبنایی که در ارتباط مؤثر والدین با فرزندان نقش آفرینی می کند، نگرش والدین نسبت به هستی، خداوند، انسان، زندگی و جایگاه فرزند در مجموع جهان هستی است. در واقع، رابطه والدین با فرزند در درجه اول متأثر از نگرش والدین به جهان هستی و هستی بخش جهان است.
    امام سجاد(علیه السلام) ارتباط والدین با فرزندان را مبتنی بر این کرده اند که اصولا فرزند از آن والدین است و جزئی از وجود آنهاست، پس هر حرکت و تلاشی در این زمینه به حیطه وجودی آنها بر می گردد و ثمره و نتیجه اش برای خود آنهاست و بر همین اساس، حقوق فرزند را تبیین می کنند و می فرمایند: «وَ أمَّا حَق وَلدِکَ فَتعلم إنَّه منک و مضاف إِلیکَ فِی عَاجل الدُّنیَا بِخَیره و شَرَّه وَ إِنَّکَ مَسؤُول عَمَّا وَلّیته مِن حُسنِ الاَدَبِ وَ الدَّلَالهٔ عَلی رَبِّه وَ المَعُونَهٔ عَلَی طَاعَته فِیکَ وَ فِی نَفسِه فَمُثَابَ عَلی ذَلِکَ وَ مُعَاقَب.»;6
    حق فرزندت بر تو آن است که بدانی او از توست و رفتار نیک و بدش در این دینا با تو پیوند دارد و تو به دلیل مسئولیت و ولایتی که بر او داری موظفی که او را خوب تربیت کنی و به جانب پروردگارش رهنمون باشی و به او کمک کنی تا در ارتباط با تو و خودش، از خداوند فرمان برد و نیز توجه داشته باش که اگر او را به شایستگی تربیت کنی، پاداش آن را خواهی یافت و چنانچه در تربیت او سهل انگاری کنی مورد عقوبت خداوند قرار خواهی گرفت.
    بنابراین، وقتی که در فرهنگ اسلامی، «فرزند» از بهترین و ارزشمندترین جایگاه ها برخوردار است و فرزندآوری یک مسئولیت خطیر و وظیفه دینی تلقّی می شود، والدین به این وظیفه نگاه تقدس گونه دارند، در برابر آن مسئولیت با کمال وجود و هستی آمادگی پیدا می کنند و یا وقتی که در فرهنگ اسلامی به فرزند به عنوان یک امانت از طرف خداوند در دست والدین نگاه می شود، والدین در ایجاد و حفظ رابطه مؤثر و مطلوب از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد و با تمام وجود به حفظ و استمرار ارتباط مؤثر خود با وی خواهند پرداخت و همیشه در اندیشه ایجاد و گسترش بهترین و مناسب ترین شرایط برای این امر خواهند بود.
    بر خلاف آنجا که والدین مسئله فرزندآوری را به یک مسئله انتخاب شخصی کاهش داده اند و بر همین اساس، به دنبال کشف روش های مختلف کنترل موالید و رهایی از داشتن فرزند می روند و یا آنجا که داشتن فرزند را به عنوان امری که به از دست دادن آزادی و مقید شدن به گرفتاری های ظاهری آن یا باعث فشار مالی و امثال آن می شود تلقّی می کنند، در این صورت، والدین با چنین نگاه منفی به این مسئله، چگونه می توانند به دنبال ایجاد رابطه، آن هم به شکلی مطلوب و مؤثر باشند؟
    امروزه در کشورهای صنعتی غرب مسئله فرزندآوری یک انتخاب شخصی است. افزایش روش های کنترل موالید، افرادی را که نمی خواهند والد شوند قادر می سازد از فرزندآوری اجتناب ورزند....7
    اما در فرهنگ اسلامی فرزند یا نعمت است یا رحمت، و به داشتن فرزند و توالد و تناسل توصیه اکید شده است و در انتخاب همسر توصیه می شود همسری را برگزینید که قابلیت فرزندآوری داشته باشد.
    ب) دلبستگی8
    دومین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، دلبستگی است. برخی دلبستگی را آغاز محبت و رابطه عاطفی بین والدین و فرزندان تلقّی کرده اند.
    هر نوزادی با طیفی از رفتارها به دنیا پا می گذارد و رابطه دلبستگی عمیقی را با والدین خود گسترش می دهد. دلبستگی را می توان به عنوان یک رابطه فعال، عمیق و پایدار عاطفی بین کودک و والدین تعریف کرد. در مطالعه رفتار دلبستگی که می توان آن را آغاز رابطه عاطفی فرزند با والدین تلقّی نمود، برخی پژوهشگران از دیدگاه زیستی یا فطری طرفداری می کنند و به عبارت دیگر، به مبنای زیستی یا فطری برای رابطه مثبت و مؤثر والدین و فرزندان معتقد هستند.
    پژوهشگرانی که از این دیدگاه طرفداری می کنند به بررسی های جان بالبی(John Bowlby، 1969 و 1998) استناد می کنند. بالبی معتقد بود که نوزادان در هنگام تولد از لحاظ زیست شناختی به رفتارهای کلامی و غیرکلامی (مانند گریه کردن، چسبیدن و لبخند زدن) و به رفتارهای «دنباله روی»9 (مانند خزیدن یا راه رفتن به دنبال مراقب اولیه) که پاسخ عاطفی غریزی معینی را در مراقب فرا می خواند، مجهّز هستند. این استدلال زیست شناختی علاوه بر این، به وسیله بررسی های کنراد لورنز (Konrad orenz، 1937) درباره نقش پذیری10 مورد حمایت قرار گرفت. پژوهش های لورنز نشان می دهد که جوجه اردک ها چگونه به اولین شیء متحرکی که در طی یک دوره بحرانی11 معین در رشد خود می بینند، وابسته می شوند و سپس به دنبال آن راه می افتند.
    هری هارلو (Harry Harlow) و رابرت زیمرمن (Robert Zimmerman، 1959) با تحقیقات خود روی حیوانات به نتایج جالبی دست یافتند و در پاسخ به این پرسش که آیا آرامش و آسودگی نوزادان به عواملی از قبیل تغذیه یا تماس بستگی دارد یا خیر، به این نتیجه رسیدند که: «آرامش حاصل از تماس جسمانی در مقایسه با تغذیه، مهم ترین عامل تعیین کننده دلبستگی نوزادان به مراقب اولیه است.»12
    همچنین هارلو بر اساس نتایج و یافته های تحقیق خود در حیوانات نتیجه گرفت: «چیزی که او آن را آرامش ناشی از تماس می نامید، یعنی احساس های آسودگی لذت بخشی که به وسیله یک مادر نوازشگر فراهم می شود، یک عامل تعیین کننده قوی در دلبستگی است و رضامندی ناشی از نیازهای فیزیکی دیگر مانند غذا در این زمینه تبیین کافی و مناسبی را فراهم نمی کند.»13
    آرامش ناشی از تماس بین مادران و نوزادان انسان نیز مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و بررسی های انجام شده در این زمینه آن را تأیید می کند. برخی پژوهشگران معتقدند تماس جسمانی بلافاصله پس از تولد یک بخش اساسی و مهم از پیوند عاطفی اولیه است.14
    مادران سراسر دنیا، همراه با تماس جسمانی زیاد اطفال خود را می بوسند، نوازش، پرستاری و تمیز می کنند، برای آنها آرامش فراهم می کنند و به آنها واکنش نشان می دهند.15
    گرچه روان شناسان بحث دلبستگی را در محدوه کودک (به ویژه نوزادی) و روابط آن با مراقب (مادر و پدر) مطرح کرده اند، ولی این دلبستگی در سال های دیگر عمر هم وجود دارد و تأثیرات آن نیز سرنوشت ساز است. همچنین تمام پژوهش ها در زمینه دلبستگی متمرکز بر مادران و اطفال آنها بوده اند ولی مسلم است که نتایج پژوهش ها در مورد پدران و سایر مراقبت کنندگان اولیه صادق است.16
    روان شناسان در دهه های اخیر17 بیشتر بر روابط کودک ـ مراقب تأکید ورزیده و کنش های متقابل آن را اساس عمده ریشه عاطفی و شناختی قلمداد کرده اند. این نظریه پردازان تمام توجه خود را به روابط مادر و کودک معطوف داشته، مادر را به عنوان کسی که توجه، مراقبت و احساس امنیت یا عدم امنیت به کودک می دهد شناخته اند.
    یکی از عوامل بسیار مهم در رشد دلبستگی عاطفی کودک، مادر و سایر مراقبان او هستند و این دلبستگی روابط کودک را در جامعه بزرگ تر فردا رقم می زند و کودک این رابطه با والدین را بعدها هم حفظ خواهد کرد تا رفتار خود را با والدین محبوبش تطبیق دهد. پس دلبستگی می تواند زمینه لازم برای تأثیر مثبت والدین بر فرزندان را فراهم نماید و فرزندان را به سوی تطبیق رفتار خود با والدین تشویق و ترغیب کند و مبنای رفتارشان را می توان در میزان و چگونگی دلبستگی آنها به والدین شان مشاهده کرد.
    مادران ژاپنی وظیفه خود می دانند که کودک را وابسته به خانواده و وفادار به خود و اعضای خانواده بار آورند. بنابراین، فرزندانشان را غالباً نزد خود نگهداری می کنند، هرگاه کودک گریه کند او را به خوبی ساکت می کنند. به همین سبب، کودکان وابسته تر و علاقه مندتر هستند و در مجموع، گسستگی از زندگی در آنها دیده نمی شود.
    با آنچه بیان شد، می توان چنین نتیجه گرفت که با پرورش دلبستگی زمینه جذب افراد و تأثیرگذاری والدین بر فرزندان فراهم می شود. برخی نظریه پردازان نیز مثل اینزوورت، بلر، واترز، وال (1978)، بالبی و اریکسون (1962) کنش های متقابل اولیه مادر ـ فرزند را کنش هایی می دانند که برای رشد اولیه کودک لازم است و بر مهر و محبت و رفتار آرام و اطمینان بخش مادر (به عنوان مراقب) تأکید زیادی دارند. اریکسون بیان کرد که نوعی احساس اطمینان به دیگران در دوره رشد شیرخوارگی بیش از هر چیز اهمیت دارد. هر شیرخواره که از لحاظ پرورش، تجاربی رضایت بخش داشته باشد این دوره را با موفقیت می گذراند، و گرنه در بزرگ سالی احساس اطمینان نخواهد داشت.18
    بنابراین، دلبستگی در کودکی می تواند پایه ارتباط مطلوب والدین با فرزندان در دوره های بعدی باشد; زیرا در ابتدا کودک به این علت به سمت والدین متمایل می شود که آنها مهم ترین و قابل اعتمادترین و پایدارترین منابع او محسوب می شوند و زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان را یجاد می کنند.
    ج) همدلی19
    سومین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، فرایند همدلی است. همدلی مفهوم مهمی در حوزه روان شناسی و ارتباط بین فردی است. در آثـــــار پیشگامانه کــــارل راجـــرز (Rogers Carl) مفهوم همدلی به بهترین وجه توصیف شده است، ولی آن را طوری در نظر گرفته که به آسانی در ارتباط بین والدین با فرزندان قابل استفاده است. به گفته راجرز، همدلی فرایندی است که متضمن حساس بودن نسبت بر احساسات متغیر دیگر افراد و پیوند عاطفی با آنهاست. همدلی متضمن فرایند «برای مدتی در زندگی دیگران زیستن» و وارد دنیای ادراکی دیگری شدن و وقایع را از دید او نگریستن است.
    همدلی عبارت است از اجتناب از داوری در باب احساسات دیگران و در مقابل، کوشش برای درک کامل این احساسات از دید آنها.
    همدلی لزوماً مستلزم آن است که فرزند بداند والدین او را درک کرده اند. چنین ارتباطی فراتر از آن است که صرفاً بگوییم «من احساس شما را درک می کنم.» برای همدلی ابتدا باید تجربه عاطفی فرزند را دقیقاً درک کرد و سپس آنچه را والدین فهمیده اند در قالب کلمات یا اشارات به فرزند منتقل کرد. طبیعی است که علایم غیرکلامی در ارتباط والدین با فرزند نقش مهمی ایفا می کند.
    همدلی غیر از همدردی20 است. همدردی، نگرانی، تأسف یا ترحمی است که شخص ممکن است نسبت به دیگری احساس کند یا نشان دهد، اما همدلی عبارت است از کوشش برای هم احساسی با دیگری برای درک احساسات وی از دیدگاه خود او. همدلی مشارکت در احساس دیگران است، نه اظهار احساسات خود.21
    بدون شک، همدلی نیازمند تلاش های متعدد و دقیقی است. ایجاد و رشد همدلی نیازمند تلاش در سه بعد مهم شناختی، عاطفی و ارتباط است:
    1) مؤلفه شناختی همدلی والدین را ملزم می سازد که رفتار فرزند را دقیقاً مشاهده کرده و از معنای مشاهدات خود آگاهی یابد. همدلی نیازمند آشنایی با تجربه رفتاری فرزند و نیز اطلاع از تأثیرات آن رفتار است; اطلاعاتی نظیر تأثیرات رفتار فرزند بر افکار وعواطف او و یا هنگام رویارویی با مسائل مختلف زندگی.
    2) مؤلفه عاطفی همدلی نیازمند حساسیت به احساسات فرزند و گوش دادن به گفته های او درباره احساسات خویش است. این احساسات در قالب کلام، حرکات و یا اعمال فرزند جلوه گر می شود. این مؤلفه ها نیازمند هماهنگی دریافت های والدین از عواطف فرزند با رفتارهای فرزند است.
    3) مؤلفه ارتباط همدلی متمرکز بر انتقال این نکته به فرزند است که والدین او را درک کرده، حقایقی درباره تجارب و رفتارهای فرزند می دانند و احساسات کنونی او را دقیقاً درک می کنند. به عبارت دیگر، همدلی مستلزم آن است که به نحوی به فرزند منتقل شود که والدین او را درک می کنند.

    تأثیرات همدلی در زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان

    برای همدلی می توان تأثیرات زیر را در زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان برشمرد:
    1) همدلی والدین تأثیر مهمی در محافظت و مراقبت از فرزند دارد; زیرا هنگامی که والدین از وضعیت و شرایط فرزندشان آگاه باشند و او را درک کنند، به دقت و درجه مراقبت خود نسبت به فرزندشان در هنگام بروز خطر می افزایند.
    2) هنگامی که فرزند احساس کند والدین او را درک می کنند احتمال بیشتری دارد که از توصیه های والدین خود پیروی نماید. هرگاه برای بیان نیازها و نگرانی های عاطفی به فرزند فرصت داده شود، او احساس می کند که می تواند به والدین خود اعتماد داشته باشد. همچنین احساس می کند والدین به مسائل واقعی او می پردازند و در اجرای تصمیماتی که مربوط به مراقبت و محافظت و یا رشد و کمال آنهاست با والدین خود بیشتر تشریک مساعی می کنند. در واقع، توانایی والدین برای همدلی با فرزند و درک او عامل مؤثری برای تمایل فرزند برای مراجعه به والدین در آینده است.
    3) هرگاه فرزند از رابطه همدلانه والدین با خود راضی باشد، حتی اگر از نتایج ارتباط رضایت نداشته باشد، کمتر علیه والدین حالت دفاعی به خود می گیرد و با آنها به مخالفت صریح می پردازد. والدینی که با فرزندشان همدلی دارند می توانند احساس سرخوردگی احتمالی فرزند را از نتایج توصیه های خود و چگونگی ارتباط خود با فرزندان کشف نموده و برای یافتن راه حلی که برای هر دو قابل قبول باشد، کوشش کنند. به عبارت دیگر، والدینی که با احساسات فرزند خود همدلی می کنند مایل و قادرند که به طور سازنده به سمت مطلوب حرکت کنند و زمینه ارتباط مطلوب و مؤثر با فرزندشان را فراهم نمایند.
    رابطه مؤثر برخاسته از رابطه همدلانه والدین با فرزند را می توان در گفته های یکی از مراجعان به مرکز مشاوره روان شناختی به خوبی مشاهده کرد:
    یک نوجوان (17 ساله پسر) در یک مشاوره ای احساس خود را نسبت به پدر خود چنین ابراز می کرد: «آنچه واقعاً من را در حرف زدن با پدرم کمک می کند این است که حتی اگر با نظرش هم مخالفت کنم، از دست من عصبانی نمی شود، هر چند بیشتر اوقات سرانجام آنچه او می خواهد انجام می دهم، اما آنچه اهمیت دارد این است که پدرم حرف های من را به خوبی گوش می دهد و می شنود. دانستن اینکه او به حرف های من گوش می دهد، عمل گوش دادن من به او را ساده تر می کند.»22
    زمانی که والدین به نوجوان اجازه مخالفت کردن می دهند، در حقیقت، مفاهیم و معانی مختلفی را به طور ضمنی به او تفهیم می کنند.
    د) ابراز عواطف مثبت
    چهارمین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، ابراز عواطف مثبت است. ما عواطف مختلفی را در طول زندگی روزانه تجربه می کنیم و اظهار می نماییم. حالت عاطفی ما در هر لحظه بر ادراک، شناخت، انگیزش، تصمیم گیری و قضاوت های بین فردی مؤثر است.23
    تجارب آزمایشگاهی به طور هماهنگ نشان دهنده آن است که عواطف مثبت به ارزیابی مثبت از دیگران و تأثیر مطلوب می انجامد و عواطف منفی به ارزیابی منفی منتهی می شود.24 به عبارت دیگر، ابراز عواطف مثبت و خوشایند والدین در برخورد با فرزندان، دوستی و علاقه آنها را پدید می آورد و آن را افزایش می دهد و در نتیجه، بر استحکام و شدت روابط والدین با فرزندان می افزاید.
    ابراز عواطف مثبت از دو طریق می تواند بر ارتباط والدین و فرزندان تأثیر گذارد: نخست اینکه والدین می توانند با ابراز عواطف مثبت، کاری کنند که در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مایل می شود آنچه در ما ایجاد خوشایندی می کند انجام دهد; مثلا والدین فرزندی را که از نخستین ساعات روز آنها را با تعریف و تمجید صادقانه شاد می کند دوست می دارند.
    دوم اینکه وجود والدین به هنگام برانگیختگی عواطف مثبت نقش مهمی در پیامد علاقه فرزند به والدین دارد و در واقع، به شکل گیری نگرش مثبت به سخنان والدین می انجامد و زمینه را برای همکاری و پذیرش پیشنهادهای آنها فراهم می کند.
    برخی روان شناسان توصیه اکیدی به والدین دارند، حتی توجه عاطفی مثبت و بی قید و شرط نسبت به فرزند را اساس رابطه با او معرفی کرده اند. راجرز می گوید: «هنگامی که "خود" رشد می کند، انسان نسبت به دوستی و قبول دیگران احساس نیاز می کند و توجه رعایت مثبت نامشروط دیگران را جذب می کند، این نیاز یک نیاز ذاتی برای انسان است.»25بنابراین طبق این دیدگاه، انسان از کودکی نیاز به توجه عاطفی مثبت دیگران، آن هم به طور غیرمشروط، دارد. آنچه مهم است استمرار این توجه عاطفی مثبت است; زیرا والدین معمولا به فرزند خود این توجه عاطفی مثبت را دارند، ولی به تدریج این توجه مثبت به رفتارهای خاصی از فرزند مشروط می شود و دوستی و عواطف مثبت خود را مشروط به خوب بودن رفتار کودک می کنند در آن صورت، این تلقّی برای کودک شکل می گیرد که گویا تمام شخصیت او پذیرفته نشده است. بنابراین، باید والدین نسبت به کودک پذیرش کامل داشته باشند.
    دیکسون و دیگران (1993) تأثیرات متعددی را برای ابراز عواطف مثبت در روابط بین فردی بیان می کنند. از جمله این تأثیرات عبارتند از:
    1) افزایش تعامل و حفظ روابط
    2) ابراز علاقه واقعی به ایده ها، افکار و احساسات طرف مقابل
    3) جالب و لذت بخش ساختن تعامل.
    بنابراین، آنچه ما به عنوان مبنای ارتباط مؤثر والدین و فرزندان به دنبال آن هستیم، می توانیم بر اساس ابراز عواطف مثبت از سوی والدین نسبت به فرزندان پیگیری کنیم، همان گونه که نقطه مقابل آن، یعنی ابراز عواطف منفی، می تواند به سردی روابط والدین با فرزندان و سست شدن ارتباط مؤثر و مطلوب آنها بینجامد و به تدریج در کجروی فرزندان تأثیر گذارد. روان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان در بررسی علل کجروی فرزندان به عوامل متعددی از جمله به عدم روابط گرم، محبت آمیز و حمایت گرانه که مصادیق ابراز عواطف منفی است، اشاره کرده اند.
    جامعه شناسان در بین عوامل متعددی که بر کجروری فرزندان تأثیر می گذارد چند عامل خانوادگی را شناسایی کرده اند. گذشته از ضعف نظارت مستقیم بر رفتار فرزندان که در خانواده های تک سرپرست احتمال بیشتری دارد، عوامل دیگری مانند ستیز و ناسازگاری پدر و مادر، نبود روابط گرم، محبت آمیز و حمایت گرانه بین والدین و فرزندان، کجروی والدین، بدرفتاری و خشونت آنان با فرزندان در گرایش فرزندان به کجروی و ارتکاب جرم مؤثر شناخته شده اند.26
    پژوهش ها نشان می دهند که در رابطه والد ـ کودک دو مسئله مهم وجود دارد: پذیرش از سوی والدین؛ نظارت بر کودک.
    به نظر می رسد از این دو عامل، پذیرش از سوی والدین مهم تر باشد.27 در آموزه های اسلامی نیز لزوم توجه به ابراز عواطف مثبت و خوشایند در برخورد والدین با فرزندان تأکید شده است و آن را در قالب دستورالعمل هایی به عنوان وظایف والدینی نسبت به فرزندان مطرح و به نمونه های زیر اشاره شده است:
    1) گفتوگوی مهربانانه و دلسوزانه با فرزندان
    2) نگاه مهربانانه به فرزندان
    3) روابط غیرکلامی ناشی از عواطف مثبت؛ مثل بوسیدن و نوازش فرزند به مقتضای سن کودک و....
    یکی از مشخصه هایی که در کیفیت روابط والدین با فرزند حایز اهمیت است، گرمی روابط، حمایت و ملایم بودن آن است. والدین هنگام تعامل با کودک باید گرم و آرام صحبت کنند و از تحسین و تشویق به موقع و مناسب دریغ نورزند.
    از این نوع گرمی و ملاطفت در برخوردهای رسول گرامی اسلام(ص)فراوان دیده می شود. از جمله، روزی پیامبر اکرم(ص) نماز جماعت را با گروهی به جای می آوردند. امام حسین(ع) که در سنین کودکی بودند، در کنار رسول اکرم(ص)قرار داشتند. وقتی پیامبر(ص) به سجده می رفتند امام حسین(ع) به پشت حضرت(ص) سوار می شد. هر گاه پیامبر(ص)می خواستند سر از سجده بردارند به آرامی امام حسین(ع) را کنار می نشاندند. وقتی سجده بعدی را شروع می کردند، دیگر بار امام حسین(ع)بر پشت حضرت(ص)سوار می شد. در تمام نماز، پیوسته امام حسین(ع) این کار را تکرار می کرد تا حضرت(ص) نماز را تمام کردند. مردی یهودی که شاهد این منظره بود گفت: «"ای محمد! شما با کودکان برخوردی دارید که ما تا به حال چنین نکرده ایم.» پیامبراکرم(ص) فرمودند: «اگر شما به خدای پیامبر ایمان داشتید با کودکان مهربان بودید.»28
    در اسلام در مورد پاسخگو بودن والدین و علاقه نشان دادن آنها به کودک سفارش های اکیدی شده است. در روایتی از حضرت صادق(ع) چنین نقل شده است: «إِنَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ لَیَرحَم الرَّجُلَ لِشِدهٔ حُبِّهِ لِوَلَدِه»;29 خدای تعالی مردی که فرزندش را خیلی دوست دارد حتماً مورد ترحم و لطف قرار خواهد داد.
    و در روایتی دیگر می فرماید: «قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه وآله): مَن قبّل وَلَدِه کَتَبَ اللَّه لَهُ حَسَنَهٔ وَ مَن فَرّحَه فَرّحه اللَّه یَومَ القِیمَهِٔ...»;30 هر کس فرزندش را ببوسد خداوند برای او پاداشی نیکو می نویسد و کسی که فرزند خود را خوشحال کند خداوند متعال او را در قیامت خشنود خواهد کرد....
    هـ) ارتباط غیرکلامی
    پنجمین مبنای روان شناختی روابط مؤثر والدین و فرزندان، لزوم توجه به ارتباطات غیرکلامی است. کلام و گفتار تنها بخشی از جریان ارتباط و تبادل نظر با دیگران است. والدین یا فرزندان، افکار، نگرش ها و معانی مختلف را بیشتر از طریق حرکات چهره، آهنگ حرکات و طرز نگاه کردن و بالاخره مجموعه رفتار غیرکلامی به طرف مقابل منتقل می سازند. رفتار غیرکلامی را می توان نیرومندتر و حتی مؤثرتر از کلمات دانست. نیاز به درک اثرات ارتباط غیرکلامی، به ویژه در کار کردن با کودکان، از اهمیتی خاص برخوردار است; زیرا کودکان هنوز پیچیدگی ها و رموز ارتباط کلامی را به خوبی نمی دانند.
    تا اوایل دهه 1960 م در مورد جنبه های غیرکلامی ارتباطات انسانی مطالعات کمتری انجام شده بود، اما محققان پس از دهه 1960 متوجه شدند که برای بررسی کامل فرایندهای ارتباطی الزاماً باید کانال های غیرکلامی را نیز در نظر گرفت.
    بردویسل (Birduhistell، 1970) که از چهره های برجسته حوزه ارتباط غیرکلامی است، در تصدیق نقش حساس فرایندهای غیرکلامی می گوید: «هر شخص عادی عملا روزانه 10 تا 11 دقیقه صحبت می کند و هر جمله او به طور متوسط 5/2 ثانیه طول می کشد.»
    او همچنین تخمین می زند که در یک برخورد دو نفره معمولی یک سوم معانی اجتماعی از طریق مؤلفه های کلامی و دو سوم مابقی از طریق کانال غیرکلامی منتقل می شود. پس بخش اعظمی از اطلاعات از طریق کانال غیرکلامی رد و بدل می شود و ویژگی های زیر را برای آن می توان بیان کرد:
    1) رفتارهای غیرکلامی مکمل گفتار هستند.
    2) رفتارهای غیرکلامی حالات عاطفی را می رسانند و بر غنای کلماتی که نشانگر حالات هیجانی هستند می افزایند.
    3) رفتارهای غیرکلامی به ترسیم و توصیف محتوای پیام ها کمک می کنند.
    4) رفتارهای غیرکلامی به عنوان یکی از اجزای جدا نشدنی فرایند ارتباط، تأکید فرد را بر بخش های کلامی می افزایند.
    5) رفتارهای غیرکلامی به تنظیم جریان ارتباط سخنگو و شنونده کمک می کند.
    6) رفتارهای غیرکلامی با فراهم کردن فیدبک (= بازخورد) برای تعامل کنندگان به شروع و حفظ ارتباط کمک می کنند.
    7) رفتارهای غیرکلامی از طریق تعریف ضمنی روابط، تأثیر قابل توجهی بر دیگران می نهند; مثلا، کسی که می خواهد بر دیگری تسلط پیدا کند می تواند برای رسیدن به هدف خود به رفتار غیرکلامی متوسل شود.
    ارتباط والدین و فرزندان از جمله ارتباطات انسانی است که بخش اعظم این ارتباط را، ارتباط غیرکلامی تشکیل می دهد. بدون شک، برای ایجاد و رشد ارتباط مؤثر و مطلوب والدین با فرزندان باید از ارتباطات غیرکلامی (که بنابر تحقیق فوق 32 ارتباطات انسانی را تشکیل می دهد و چه بسا در خصوص ارتباط والدین با فرزندان بیش از این مقدار باشد) و ویژگی های آن بهره جست و به عبارت دیگر، می توان گفت: ارتباط مؤثر بیش از آنکه تحت تأثیر ارتباط کلامی باشد ناشی از ارتباط غیرکلامی است.
    و) پذیرش غیرمشروط
    یکی دیگر از مهم ترین مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر با فرزندان پذیرش غیرمشروط نسبت به فرزندان است; بدین معنا که والدین، کودک و نوجوان را آن گونه که هست بپذیرند، هر چند ممکن است رفتار او مورد پذیرش آنان نباشد. باید به فرزند به عنوان یک شخص مستقل احترام گذاشت و برای او به عنوان یک انسان با توانایی ها و رغبت های خاص خود، ارج و ارزش قایل شد. نباید کوشش خود را صرفاً به این خاطر که فرزند، انسانی کوچک تر، ناآگاه تر و نارسیده تر است پی ریزی نمود و بر حاکمیت و تسلط بر او به کار گرفت، بلکه باید حق مسلم او را برای «فرزند بودن» شناخت و انرژی خویش را متوجه جهت دادن به اعمال و رفتار او در مسیر سازگاری مطلوب و پیشرفت و موفقیت نمود. والدین باید درک کنند که رفتار برای فرد صاحب رفتار، اعم از کودک یا نوجوان، چه معنا و مفهومی دارد.
    در گسترش روابط مطلوب، باید به کودک اجازه داد تا نظرات و تصمیمات خویش را هر گاه و در هر زمانی که ممکن باشد ابراز کند. اجرای این امر مستلزم آن است که برای کودک حق اشتباه کردن نیز قایل شد و جز در مواردی که این اشتباه برای خود او یا دیگران خطرناک است به او اجازه داد تا نتایج حاصل از اعمال خویش را تحمل و تجربه کند.
    والدین مؤثر باید نخست یک شنونده خوب باشند تا بتوانند در زمینه تعبیر و تفسیر اطلاعات و ارائه کمک و راهنمایی و تأثیرگذاری مطلوب اقدام ورزند. فرزندان نیاز دارند که با تمام وجود احساس کنند مورد عشق و علاقه والدین و پذیرش غیرمشروط والدین هستند، هر چند که اعمال و رفتارشان احتمالا مورد تأیید آنان نخواهد بود. به بیان دیگر، باید مفهوم «من را دوست دارند اما از کارم خوششان نمی آید» را با تفکیک معنی در مورد والدین احساس کنند.
    پذیرش غیرمشروط موجب می شود تا رابطه انسانی غنی تر و مؤثرتر به وجود آید. پذیرش غیر مشروط یا توجه بدون قید و شرط بدین معناست که والدین ارج و حرمتی به طور مطلق و کلی برای فرزند قایل باشد نه آنکه مشروط; یعنی کودک را آن گونه که هست بپذیریم، نه آن گونه که والدین می خواهند. تحقیقات نشان می دهد که توجه بدون قید و شرط تغییرات سازنده و رشد و تکامل را در کودک و نوجوان تسهیل می کند.31

    پی نوشت ها

    1. Atitiued. 2ـ جمعی از مؤلفان، روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1382، ص 137.
    3ـ محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، تهران، نشر مرکزالاعلام الاسلامی، 1379، ج 10، ص 699، حدیث 32323.
    4ـ حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، بیروت، مؤسسهٔ آل البیت لاحیاء التراث، 1988م، باب 24 و 389.
    5ـ همان.
    6ـ ابومحمد الحسن بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، بیروت، اعلمی للمطبوعات، 1974م، ح 23، ص 189.
    7. White, J. l kime , S. (1987). The first three years of le. New York: prentice-hall, P. 106. 8.
    Attachment. 9
    Fallowing behavior. 10
    Imprinting. 11
    Critical. 12ـ پاول هنری ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایی، تهران، نشر مرکز، 1380، ص 176.
    13ـ همان، ص 177.
    14 و 15ـ کارل هافمن و همکاران، روان شناسی عمومی، ترجمه هادی بحیرایی و همکاران، تهران، ارسباران، 1384، ص 424.
    16ـ همان، ج 1، ص 425.
    17ـ بالبی (1960); فروید (1964); واتسون (1928)
    18ـ ناصر بی ریا و همکاران، روان شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران، سمت، 1375، ج 2، ص 796.
    19. Empathy.
    20. sympathy.
    21ـ دیماتئو، ام. رابین، روان شناسی سلامت، ترجمه سیدمهدی موسوی اصل و همکاران، تهران، سمت، 1378، ج 2، ص 439.
    22ـ اسماعیل بیابانگرد، روان شناسی نوجوان، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 68.
    23 و 24ـ اون هارجی و دیگران، مهارت های اجتماعی در ارتباط میان فردی، ترجمه خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، تهران، رشد، 1384، ص 274.
    25ـ حسین شکرشکن و همکاران، مکتب های روان شناسی و نقد آن، چ دوم، تهران، سمت، 1377، ج 2، ص 443.
    26ـ حسین بستان، اسلام و جامعه شناسی خانواده، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1383، ص 100.
    27ـ اسماعیل بیابانگرد، روان شناسی نوجوان، چ سوم، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1378، ص 97.
    28ـ محمّدتقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، 1341، ج 2، ص 145.
    29ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسهٔ الوفا، 1983 م، ج 104، ص 91.
    30ـ همان، ج 7، ص 304.
    31ـ شکوه نوابی نژاد، سه گفتار درباره راهنمایی تربیت فرزندان، چ ششم، تهران، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1375، ص 23.

    0

    به طور کلی، برای پرورش خلاقیت لازم است روش های تدریس اکتشافی و فعال که مبتنی بر فعالیت دانش آموز است، محور تدریس قرار گیرد تا بتوان به یادگیری توأم با خلاقیت دست یافت.
    در واقع هر یک از کلاس های موجود را می توان به طریقی سازمان داد که بتوانند فضایی را که لازمه بروز خلاقیت است برای دانش آموزان فراهم کنند. قراردادن محرکات بصری در کلاس، ترتیب چیدن میز و صندلی ها و اختصاص فضای لازم برای فعالیت دانش آموزان، از جمله مواردی هستند که باید به آن ها توجه کرد.
    عامل مهم دیگر، برای فراهم کردن جو فیزیکی کلاس، پیش بینی وسایل است که بتوان از طریق آن ها، آثار دانش آموزان را به معرض نمایش گذاشت. وسایلی نظیر: تخته ماهوتی، میز، قفسه و جعبه مقوایی.
    در واقع هر آنچه که بتوان از آن برای مهم تر جلوه دادن نمایش اختراعات و آثار شاگردان استفاده کرد، به تحقق این منظور کمک خواهد کرد. می توان ترتیب چیدن میز و نیمکت ها را بر حسب موضوع درسی کلاس تغییر داد و آن ها را به شکل دایره برای بحث های جمعی یا به شکلی که برای کارهای دو سه نفره مناسب باشد، تنظیم کرد. با توجه به هر برنامه درسی، وسایل کمک آموزشی لازم نیز باید در دسترس دانش آموزان باشد؛ وسایلی به نام قطب نما، نقشه، اطلس، نوار کاست، دایره المعارف و اسباب بازی.
    در دسترس بودن چنین وسایلی، به خصوص هنگامی که به آن ها نیاز است، می تواند تأثیری قطعی و مهم در پرورش رفتار خلاق ایفا کند.

    عامل فکری-عقلانی

    به طور کلی ساختار فکری کلاس زمانی می تواند موجب رشد خلاقیت دانش آموزان شود که نیروی تفکر و اندیشه را در آن ها تقویت کند. به این منظور، معلم باید مسائلی را در کلاس طرح کند که به تحقیق و تأمل نیاز داشته باشند. جو عقلانی مطلوب آن است که بتواند دانش آموز را بر انگیزد. در واقع، انگیزه هایی که به دانش آموزان یک کلاس داده می شود، در آغاز حتماً باید به موفقیت بینجامد، از این طریق، دانش آموز وادار می شود به کوشش های خود ادامه دهد، ریسک کند، تجربه کند و در رویارویی با مسائل پیچیده، شور و اشتیاق بیشتری به خرج دهد.

    عامل عاطفی

    ساختار عاطفی مناسب در کلاس درس، می تواند توانایی خلاقیت را در همه دانش آموزان شکوفا سازد. جو عاطفی، آن است که دانش آموزان در آن احساس امنیت کنند و قادر باشند نسبت به محرکهای فیزیکی و عقلانی ارائه شده از طرف معلم و همسالان، واکنشی مطلوب از خود نشان دهند. یکی از اساسی ترین قدم ها در این زمینه، پرورش حس کنجکاوی است. از نمودهای اساسی کنجکاوی، سوال کردن و یافتن پاسخ است. برای تقویت کنجکاوی، ایجاد فرصت تجربه و تحقیق ضروری است. دانش آموز باید بتواند به مشاهده، آزمایش و جستجوی محیط و اشیای اطراف خویش بپردازد. به طور کلی برای پرورش رفتار خلاق، جو عاطفی کلاس باید شرایطی فراهم آورد که دانش آموزان ضمن آن بتوانند احساس ارزش، تعلق و قدرت کنند. آن ها باید در این محیط، اعتماد به نفس کسب کنند.
    سرگرم شدن و بازی و در گیری با پیچیدگی، جنبه دیگری از جو عاطفی به شمار می رود که لازمه ظهور خلاقیت است. بدون درگیری و غرق شدن در کار و مواجهه با ابهامات و اشکالات، دلیلی برای به وجود آمدن افکار خلاق وجود ندارد. بنابراین، معلمان بایدبا طرح مسائل و مفاهیمی که به تدریج مشکل می شوند، زمینه درگیری فکری را برای دانش آموزان فراهم آورند و آن ها را به تلاش و پشتکار برای حل مسائل و ابهامات تشویق کنند.

    نقش مدرسه

    مدرسه نقش بسیار مهمی در شکوفایی و باروری خلاقیت دانش آموزان ایفا می کند. مدرسه می تواند تفکر خلاق را پرورش دهد و افرادی کاوشگر، آفریننده، نوآور و مولد، تربیت کند. مدرسه به عنوان واحد عملیاتی نظام آموزشی و به عنوان مکانی که تعلیم و تربیت رسمی در آن جریان دارد، می تواند قدرت اندیشه و مهارت ذهنی دانش آموزان خود را چنان تقویت کند که به راحتی بتوانند برای دست یافتن به راه حل های مناسب و واقع بینانه، به خلق ایده های نو بپردازند،یا می تواند، با ارائه تکلیف و نیز عدم توجه به تفاوت های فردی و عدم شناخت یا بی توجهی به ویژگی های دانش آموزان، سبب شود که قدرت خلاقیت آنان به تدریج کاهش یابد.
    به طور کلی فلسفه دیدگاهها و روش هایی که در مدرسه استفاده می شوند و جو یا شرایطی که بر آن ها حاکم است، تأثیر زیادی بر تفکر خلاق دارد. در این خصوص نکته بسیار با اهمیت، اعتقاد و آمادگی مربیان و معلمان برای پذیرش مطالب و مسائل جدید است. مدرسه ها طبق سنت و عادت بیش تر بر حافظه افراد تکیه می کنند و معلمان تکرار پاسخ های از قبل داده شده را بر فکر کردن ترجیح می دهند.
    متأسفانه مدرسه های ما بیش تر دنبال اصل «قطعیت» هستند. اصل قطعیت بر این تفکر استوار است که برای هر پرسش تنها یک پاسخ درست وجود دارد و بقیه پاسخ ها غلط هستند. بدین دلیل آموزش و تدریس به صورت امری تجویزی و تحمیلی در می آید که در فضایی محدود و بسته مطرح می شود، از امکان حرکت و تلاش بسیار می کاهد و در نهایت به کاری خسته کننده تبدیل می شود.
    یک مدرسه که برنامه مرتب، اعضای متعهد و معلمان مسؤل دارد، بهترین محیط برای پرورش خلاقیت دانش آموزان است. یک مدرسه خوب که می تواند زمینه ساز تفکر خلاق در دانش آموزان باشد، دارای خصوصیات زیر است:

    1- محیطی دوستانه که در آن از زحمات هر فرد کوشا قدر‏دانی می شود؛

    2- فضایی مملؤ از امنیت‏خاطر وآزادی عمل حاکم بر آن؛

    3- محیطی که در آن فرصت یادگیری و مسؤلیت پذیری مهیاست؛

    4- محیطی دارای فرصت هایی برای تصمیم گیری؛

    5- وجود امکانات لازم برای ارزشیابی همگانی در آن.

    به طور کلی فراهم آوردن زمینه ها و شرایطی که به تقویت تفکر خلاق در مدرسه منجر می شود، دامنه وسیعی دارد که از تغییر در نگرش ها تا روش امتداد می یابد.
    برای این که مدرسه بیش ترین نقش را در پرورش خلاقیت کودکان داشته باشد، روان شناسان پیشنهاد کرده اند مسائلی که در مدرسه به یادگیرندگان ارائه می کنند، طبقه بندی شوند و دستاوردهای خلاق آنان مورد تشویق قرار گیرد. همچنین امکان تدریس عملی برای هر درس فراهم شود تا دانش آموزان بتوانند نو آوری های خود را در مدرسه و جامعه به کار گیرند.

    نقش معلم

    معلم در اعطای توانایی به ابنای بشر، همان نقش طبیعت مهربان را ایفا می کند. با مهرورزی های آهسته و آرام و رهنمودهای در خور و شایسته، توانمندیهای بالقوه و نهادینه هر کودک و نوجوان را پالایش می دهد، جلوه و جلا می بخشد و هر یک را به وادی توانایی رهنمون می سازد.
    آیا می توان خلاقیت را به کودکان آموزش داد؟ معلمان چگونه می توانند دانش آموزانی خلاق بپرورانند؟ برای این که یادگیری به خلاقیت منجر شود، باید چگونه عمل کنند؟ معلمان با چه روش هایی می توانند کلاسی فعال، پویا و خلاق داشته باشند؟
    اخیراً پژوهش های بسیاری در زمینه خلاقیت انجام گرفته‏اند تا مشخص شود که آیا می توان خلاقیت را آموزش داد و اگر می توان، چگونه؟ و نتیجه اکثرشان این بوده است که خلاقیت را می توان هم آموزش و هم پرورش داد.
    نتایج تحقیقات نشان داد که مربیان باید برای پرورش خلاقیت به دانش آموزان امکان تفکر دهند و تا حد امکان آنان را از انجام فعالیتهای قالبی و از پیش تعیین شده بر حذر دارند. مربیان با محدود نکردن کودکان در محیط آموزشی و فراهم کردن وسایل متنوع برای آن ها، می‏توانند به طور غیر مستقیم موجب از قوه به فعل در آمدن خلاقیت در کودکان شوند.
    سرگرم شدن و بازی و درگیری با پیچیدگی، جنبه دیگری از جو عاطفی به شمار می رود که لازمه ظهور خلاقیت است. بدون درگیری و غرق شدن در کار و مواجهه با ابهامات و اشکالات، دلیلی برای به وجود آمدن افکار خلاق وجود ندارد.
    شاید بتوان گفت قلب عملکرد معلم در رابطه با خلاقیت، شیوه های تدریس مناسب اوست. به طور کلی، برای پرورش خلاقیت، لازم است روش های تدریس اکتشافی و فعال که مبتنی بر فعالیت دانش آموز است، محور تدریس قرار گیرد تا بتوان به یادگیری توأم با خلاقیت دست یافت.
    به طور کلی معلمان باید فرصت هایی برای حل مسائل ایجاد کنند که نیازمند تفکر خلاق باشد. شیوه حل مسأله در اغلب برنامه های درسی قابل اجراست. یعنی در هر موضوع درسی می توان مسائل متعددی را طرح کرد و از دانش آموزان خواست آنها را حل کنند.
    معلم باید در جریان تدریس از دانش آموزان سؤال هایی بپرسد که آن ها با تکرار آنچه قبلا یاد گرفته اند، بتوانند به آنها جواب دهند؛ یعنی سؤال هایی که دانش آموزان را به اندیشیدن وا می دارد.
    معلمان همچنین باید تلاش کند مطالب آموزشی را با توجه به کاربردشان در مسائل واقعی زندگی آموزش دهند.به طوری که دانش آموز بتواند در موقعیت های زندگی، از آنچه در کلاس آموخته استفاده کند. همان طور که بیان شد، شیوه های آموزشی و یاددهی، با رشد خلاقیت دانش آموزان ارتباط مستقیم دارند. روش های تدریس فعال با دادن آزادی عمل به یادگیرنده، به او فرصت می دهد به جست و جو و کشف مسائل بپردازد. بدین ترتیب دانش آموز، خود در فرایند یادگیری دخیل می‏شود و انگیزه های درونی و به دنبال آن، امکان بروز خلاقیت در او افزایش می یابند.
    تورنس برای آموزش خلاقیت، به معلمان پیشنهادهایی ارائه داده است که انجام آن ها خلاقیت دانش آموزان را بیش تر می کند.این پیشنهادات عبارتند از:

    1- تفکر خلاق را با ارزش بدانید.

    2- دانش آموزان را به محرک های محیطی حساس تر کنید.

    3- دستکاری اشیا و عقاید را تشویق کنید.

    4- چگونگی آزمودن هر عقیده را به طور منظم آموزش دهید.

    5- تحمل پذیرش عقاید تازه را توسعه دهید.

    6- کلاسی با جوٌ خلاق به وجود آورید.

    7- به کودکان یاد دهید، تفکر خلاٌق خود را معتبر بدانند.

    8- مهارت های اجتناب از فشار و تمسخر را به کودکان بیاموزید.

    9- درباره فرایند خلاٌقیت به دانش آموزان اطلاعاتی بدهید.

    10- یادگیری خودانگیخته را تشویق کنید.

    11- عادت رسیدن به مضمون کامل عقاید را تشویق کنید.

    12- انتقاد سازنده را توسعه دهید نه فقط انتقاد کردن را.

    13- کسب دانش در رشته های گوناگون را تشویق کنید.

    منابع

    1- پال تورنس، استعدادها و مهارتهای خلاقیت و راههای آزمون و پرورش آن، ترجمه حسن قاسم زاده، 1375.

    2- دوریس. چی. شل کراس، آموزش رفتار خلاق و استعدادهای درخشان در دانش آموزان، ترجمه مجتبی جوادیان، 1378.

    3- سید محمد میرکمالی، تفکر خلاق و باروری آن در سازمان های آموزشی، 1378

    4- دکتر افضل السادات حسینی ماهیت خلاقیت و شیوه های پرورش آن1378.

    5- فاطمه میر افضل، نقش مهم در پرورش خلاقیت، 1371

    6- پروفسور حسابی - مجله رشدآموزش ابتدایی، شماره2

    0

    وقتی تصمیم می گیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلندمدت تربیت او را پذیرفته اید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت می کنید، به آنها می آموزید چگونه رفتار کنند. یعنی شما با قانونگذاری و اعمال انضباط به آنها کمک می کنید تا تکلیف خود را بدانند. این مسأله احساس امنیت و آرامش خاطر آنان را افزایش می دهد و از آنجایی که کودکان دوست دارند احساس کنند والدینشان از آنان راضی هستند با ارائه توجه و محبت مناسب از سوی خانواده گام مهمی در ارتقاء بهداشت روان کودک و اطرافیان برداشته می شود.

    کودک بدون مشکل وجود ندارد ولی مشکلات کودکان قابل درمان است. نکته مهم نحوه برقراری اصول تربیتی است. چنانچه اصول تربیت اشتباه باشد یا با خشونت و بی تفاوتی ارائه شود، کودک آن را نمی پذیرد. یک خانواده خوب باید بتواند تربیت و انضباط را به نحوه شایسته ای برقرار نماید. در تربیت فرزندان مانند هر کار دیگر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد. اگر والدین از روش های صحیح تربیتی آگاه باشند، با تمرین و به مرور زمان تجربه و مهارت آنان افزایش خواهد یافت و در تربیت فرزندشان موفق تر خواهند بود. آنچه در زیر می آید، برخی اصول تربیتی است که برای آشنایی مقدماتی مطرح می شود:
    ممکن است در کوتاه مدت انتظار پیشرفت زیادی نداشته باشید. موارد زیادی وجود دارد که دوست دارید به فرزندان خود بیاموزید ولی هیچ رفتاری با یک بار آموختن به دست نمی آید و آنان نیز همیشه برای فرا گرفتن آمادگی ندارند. آموزش نیاز به وقت، حوصله و موقعیت شناسی دارد. اگر والدین در این کار پشتکار نداشته باشند، خسته و بی حوصله شوند یا از کوره در روند، احترام خود را نزد فرزندان از دست خواهند داد. در این صورت فرزندان به خواسته های آنها بی توجه خواهند شد و خود را موظف به انجام آنها نخواهند دانست. تربیت مسئولیتی یک روزه نیست، آرامش، پایداری و مقاومت می خواهد و تا زمانی که یک اصل تربیتی حاصل شود، فرزند شما بارها اشتباه خواهد کرد. بنابراین در کوتاه مدت نمی توان انتظار پیشرفت زیادی داشت.توقع خود را کم کنید و پیشرفت های کوچک را نیز در نظر بگیرید.
    کودکان و والدینی که از هر نظر کامل و بی عیب باشند وجود ندارند. فرزندان همیشه آنگونه که والدین توقع دارند عمل نمی کنند. مشکلات کودکان معمولاً یک شبه حل نمی شود و تغییرات در کودکان و بالغین تدریجی، آرام و مرحله به مرحله صورت می گیرد. برخی والدین وقتی در تغییر عادات و رفتارهای فرزندشان به مشکل برمی خورند، به سرعت آشفته و نا امید می شوند و اعتماد به نفس خود را از دست می دهند. حال آنکه باید به پیشرفت های کوچک و تدریجی فرزندشان توجه نمایند زیرا کلید پیشرفت های بزرگ، تشویق پیشرفت های کوچک است.
    در هر زمان تنها روی یک مشکل تمرکز نمایید. فرزند شما ممکن است مشکلات متعددی داشته باشد ولی اگر شما بخواهید همه موارد را با هم اصلاح نمایید، هرگز موفق نخواهید شد. برای موفقیت باید تنها یک مشکل را در نظر بگیرید و پس از حل آن به نوبت به مشکل دیگری بپردازید. هدفتان را با کلمات ساده ای که برای کودک قابل فهم باشد برایش توضیح دهید و به او بگویید در این مورد خاص دقیقاً چه انتظاری از او دارید، مثلا: می خواهم قبل از آمدن سر سفره دستهایت را صابون بزنی! سپس به پیشرفت های هر چند کوچک کودک در راه اصلاح رفتارش دقت نمایید، مثلا: قبلاً اصلاً صابون نمی زده و حالا یک مرتبه صابون زده است، هر چند توقع ما چهار مرتبه صابون در روز باشد و با واکنشهای مثبت و تحسین آمیز به او بفهمانید که رفتارش مناسب و مورد پسند است.
    با دید مثبت نگاه کنید و هرگز از تحسین کودکتان غافل نباشید. تحسین کودک بسیار ارزشمند است. کودکان در هر مرحله سنی که باشند تمایل دارند والدین آنها را بپسندند و از آنها راضی باشند. کودک نمی داند کدام رفتار مناسب و کدام نامناسب است. او هر رفتاری را که با واکنش والدین روبرو شود یا او را به هدف برساند مثبت تلقی کرده و تکرار خواهد نمود. تصور نکنید داشتن رفتار مناسب امری بدیهی و از وظایف فرزند شماست و یا رفتارهای فوق العاده است. این طرز تفکر باعث می شود پرتوقع شوید، نسبت به رفتارهای مناسب فرزندتان بی اعتنا گردید و تنها به رفتارهای نامناسب و منفی او توجه نمایید. مسلماً به جز رفتارهایی که شما را ناراحت می کند، رفتارهای مناسب و مثبت زیادی نیز در فرزند شما وجود دارد.
    اگر شما هر رفتار مناسب را مثبت تلقی کنید و با واکنشی تأیید کننده به فرزندتان نشان دهید که از کدام رفتارش راضی هستید، کودک سعی می کند با تکرار آن رضایت بیشتر شما را به دست آورد. نشان دادن نارضایتی از رفتارهای نامناسب تنها زمانی مؤثر خواهد بود که قبل از آن فرزندتان را به دلیل رفتارهای مناسبش تشویق کرده باشید. اهدافی را که در نظر دارید، با نیازهای کودکتان منطبق نمایید. اهداف خود را متناسب با سن، شخصیت، توانایی، رشد عقلی و شرایط محیطی فرزندتان تعیین نمایید. همه کودکان در یک سن خاص وارد مرحله مشابهی نمی شوند و میزان آموزش پذیری آنها نیز به یک میزان نیست. با توجه به این که همه افراد یک جور نیستند و موقعیت ها نیز متفاوت است. یک راه حل قطعی و مستقل برای هر مشکلی وجود ندارد. راه حلی که امروز در مورد فرزندتان مؤثر است، ممکن است فردا تأثیرش را از دست بدهد یا روشی که برای یکی از کودکانتان جواب می دهد، شاید برای دیگری بی فایده باشد. اگر حوصله کنید می توانید حتی روش های ابتکاری و مؤثرتری خلق نمایید که بنا به شرایط خاص شما طراحی شده باشد.
    مادران، پدران، لطفا هماهنگ عمل کنید. موفقیت والدین در تغییر رفتارهای کودک نیازمند هماهنگی بین پدر و مادر است. پیش از هر اقدامی، رفتارهایی را که می خواهید اصلاح کنید، دقیقاً مشخص نمایید و برای رفع آن برنامه ای هماهنگ طراحی کنید. شما و همسرتان باید پیش از دست زدن به هر کاری در مورد کودکتان اتفاق نظر داشته باشید. وقتی تصمیم خود را گرفتید و روی برنامه اجرایی توافق کردید، هر دو هماهنگ و یکسان عمل کنید.

    روزنامه ابرار

    0

    هیج پدری به هنگام صبح بیدار نمی شود تا زندگی فرزندش را تیره سازد. هیچ مادری با خود نمی گوید «امروز اگر فرصتی پیش بیاید بر فرزندم داد خواهم زد و یا او را تحقیر خواهم کرد». با این وجود باز هم جنگ و جدال در می گیرد. برای اجتناب از این وضع ناخواسته، توجه به این نکات ضروری است.

    صبح بخیر
    مادرهرگز نباید کودک محصل خود را صبح ها از خواب بیدار کند. کودک از اینکه مادر هر روز صبح به اطاق او بیاید و پتو را از روی او بکشد و بگوید «یالا بلند شو مگر نمی بینی که دیرت شده» نفرت دارد. اگر کودک با صدای ساعت زنگدار بیدار شود بهتر است تا با صدای مادر زنگدار بیدار شود. بهترین هدیه برای فرزند محصلمان یک ساعت زنگدار است که روی آن با حروف درشت نوشته شده باشد: «حالا می توانی رئیس خودت باشی»
    صبحانه بدون استرس
    هنگام صرف صبحانه موقع مناسبی برای آموزش اصول اخلاقی و آداب معاشرت نیست. صبحانه بایستی در یک جو خوشایند صرف شود. هرگونه بگومگو با کودک که اغلب خواب آلوده و بدخلق است، می تواند به اوقات تلخی منجر شود.استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیز تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید و تحت تمام شرایط بایستی مؤدبانه باکودک صحبت کرد.
    پول توجیبی
    پول توجیبی، مخارج روزانه کودک است نه اهرم فشار علیه او. والدین نبایستی هنگام عصبانیت پول توجیبی کودک را قطع کنند و هنگام خوشحالی بی جهت مقدار آن را زیاد کنند. مقدار پول توجیبی نیز بایستی بر مبنای توان مالی خانواده ونیازهای سنی کودک تعیین شود.
    لباس پوشیدن
    کودکان وقتی به مدرسه می روند، نباید لباسهای گران قیمت پوشیده باشند تا مدام نگران تمیز نگه داشتن آن باشند. کودک بایستی آزاد باشد تا بدود،‌ بپرد، توپ بازی کند و این موارد بر تمیز ماندن لباسهای او ارجحیت دارد. به جای ایراد موعظه در مورد پاکیزگی، بهتر است چند دست لباس ارزان قیمت و بادوام برای فرزندمان تهیه کنیم تا از این طریق سلامت روانی اش را نیز بیشتر تأمین نماییم.
    عجله نکنید
    وقتی به کودک فشار می آورید که عجله کند، او بیش از پیش وقت را هدر می دهد. ضمن اینکه،‌عجله معمولاً باعث می شود تا کودک وسایل شخصی خود را در منزل جابگذارد. بهترین کار در اینگونه مواقع این است که اشیای فراموش شده را بدون متهم کردن کودک به فراموشکاری و عدم مسئولیت به او بدهیم.همیشه باید محدودیت زمانی را به اطلاع کودک برسانیم و او را تنها بگذاریم تا خودش تلاش کند و کارهایش را بموقع انجام دهد.
    بازگشت از مدرسه
    هنگام بازگشت کودک از مدرسه بهتر است مادر در خانه باشد و به محض ورود کودک به او خوشامد بگوید. جملاتی که حاکی از درک والدین از مشقتهایی است که کودک در مدرسه متحمل شده، می تواند بسیار ارزشمند باشد. از جمله «قیافه ات نشان می دهد که روز سختی را پشت سر گذاشته ای، خوب حالا بیا کمی استراحت کن». وقتی مادر نمی تواند شخصاً در منزل باشد تا به کودکش خوشامد بگوید. می تواند برای او پیغام کتبی یا شفاهی از طریق نوار ضبط صوت بگذارد.
    تکالیف مدرسه
    انجام تکالیف مدرسه صرفاً در قلمرو مسؤولیت کودک است. والدین نباید تکالیف را مورد رسیدگی قرار دهند. مگر زمانی که خود کودک تقاضا کند. اگر والدین درگیر در تکالیف مدرسه کودک شوند، هرگز نخواهند توانست خود را از این مخمصه نجات دهند. ارزش اصلی تکالیف مدرسه در این است که تجربه مستقل کارکردن را به کودک می دهد. در ضمن کودک بایستی اول تکالیفش را انجام دهد و بعد بازی کند، نه آنکه به او اجازه دهند، اول بازی کند و قول بدهد که تکالیفش را بعداً انجام دهد.
    تعریف و تمجید
    تعریف و تمجید از کودک فقط باید با تلاشها و کارهای موفقیت آمیز او سر و کار داشته باشد، نه با صفات شخصی او. مثلاً وقتی کودک تکلیف مدرسه خود را با خطی زیبا می نویسد، باید بگوییم «خط تو چقدر زیبا به نظر می رسد.» نه اینکه بگوییم «تو چقدر بچه خوبی هستی.» در حقیقت گفتار تمجید آمیز بایستی تصویری واقعی از اعمال خوب و پسندیده کودک ارائه دهد.
    وقت خواب
    در بسیاری از خانواده ها موقع خواب زمان ستیز بین والدین و فرزندان است. کودکان میخواهند بیشتر بیدار بمانند و والدین خواستار خوابیدن هر چه زودتر آنها هستند. کودکان قبل از خواب نیاز دارند که والدین در کنار آنها باشند و به نحوی محبت آمیز با آنها سخن بگویند. این تماسهای صمیمانه کودک را از اضطراب رها می سازد و او را به خواب خوشی فرو می برد.

    منبع: واحد مرکزی خبر

    0

    مقدمه

    جهان وارد عصر تازه ای شده است. از نیمه‌های دوم قرن بیستم پایان عمر عصر صنعتی آغاز شد. تحولات پرشتاب علمی ـ تکنولوژیکی موتور محرک این تحول بوده است. نخست با ورود کامپیوتر به سپهر فنی زندگی دگرگون شد، سپس با هم گرایی امواج تحول، حوزه‌ی اطلاعات و ارتباطات کامپیوترها به کمک تکنولوژی ‌های پرتوان با توانمندی‌های تکنولوژی‌های ارتباطی از جمله تلفن به هم وصل شدند و چندی بعد قابلیت‌های این دو تکنولوژی پرتوان با توانمندی‌های تکنولوژی و تلویزیون، ترکیب شد و باعث پیدایش عظیم ترین ماشین مصنوع دست انسان گردید. یعنی شبکه جهانی ارتباطات و اطلاعات به هم پیوسته ای که نماد آشکار و آشنای آن اینترنت است و به سرعت و پرتوان دارد همه ابعاد زندگی بشر را دگرگون می‌سازد.
    امروز در این نقطه از زمان در جایی ایستاده ایم که قادریم قطعه‌های زمان را درکنار هم قرار دهیم و تصویری واضح از آنچه بر ما گذشته و آنچه بدست آورده ایم را نظاره گر باشیم. انشاهایی که زمانی در تفسیر «توانا بود هرکه دانا بود» می‌نوشتیم، لاجرم در اکوسیستم محیطی تبدیل به ذراتی شده که باید برای تداوم بقاء آن را استنشاق کنیم، جمله‌های زیبایی که در مقایسه ی ثروت و علم می‌نوشتیم دیگر خاطره ای عجیب تر از اثبات گردی زمین است چراکه در جایی قرار داریم که علم برای ثروت است. هم اکنون پس از پشت سرگذاشتن صخره‌های پر پیچ و خم عمر، در پایین صخره ای ایستاده ایم که اگر از آن بالا نرویم گرمای خورشید علم و آگاهی را هرگز لمس نخواهیم کرد و ماندن هم مساوی مرگ است.
    در این بحــران اگر لحظه ای چشم‌ها را ببندیم دیگر هرگــز باز نخــواهیم کرد. مجسمه‌های یخ زده ای خواهیم بود از جهل، جهل در مقابل دانشی که پشت کوهی‌ها مدت‌هاست درحال فراگیری آنند و ما درسرمای این جهل حتی قدرت بیان دردهایمان را نخواهیم داشت. چگونه می‌توان این صخره ی صاف را درچنین شرایط دشواری پیمود. اولین رمز آن نخوابیدن است، نترسیدن، جسارت و امید به موفقیت و وقوف به این نکته که قرار نیست طنابی از بالا برای نجات بیاندازند، و پی بردن به این امر که در این بحران تعقل، تفکر و تلاش جمعی، تنها راه رهایی است. بلی در عصر ارتباطات و اطلاعات دانایی رمز بقاء است. در این عصر تک تک عناصر جامعه باید مجهز به دانش روز باشند و شاید مقدمتر از هرگروه دیگری هنگام آن است که کسانی که در آموزش و پژوهش مشغولند آستین‌ها را بالا زده و به مدد چراغ جادوئی دانش و پژوهش طلسم دیو جهل را بشکنند. این رسالت تک تک ماست.فناوری اطلاعات و ارتباطات، ضعف‌ها را سریعتر مشخص و قوت‌ها را سریع‌تر رشد می‌دهد. لذا نگرش نوین سیستم آموزشی و پژوهشی از ضرورت‌ها و پیش نیازهای بلامنازع و حیاتی بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات در امر آموزش و پژوهش است.
    در عصری که فناوری اطلاعات و ارتباطات به عنوان ابزار توانمندساز اندیشه و در امتداد فکر انسان‌ها هرلحظه در حال تولید و توزیع اطلاعات و برقراری ارتباطات است به نظر می‌رسد رسالت نظام آموزشی، تعلیم و تربیت انسانی است که بتواند با توجه به اطلاعات که در هرلحظه در دست دارد بهترین انتخاب را انجام دهد و از طریق پژوهش‌های قابل اعتماد به بهترین راه‌ها برای توسعه دست یابد.

    تعریف ارتباطات

    ارسطو فیلسوف یونانی شاید اولین اندیشمندی باشد که 2300 سال پیش نخستین بار درزمینه ی ارتباط سخن گفت. او در کتاب مطالعه ی معانی بیان (ریطــوریقا) که معمــولاً آن را متـرادف ارتباط می‌دانند؛ در تعریف ارتباط می‌نویسد: ارتباط عبارت است از جستجو برای دست یافتن به کلیه ی وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع دیگران.(1) ویلبر شرام در کتاب فراگرد و تأثیر ارتباط جمعی می‌گوید: در فراگرد ارتباط به طور کلی ما می‌خواهیم با گیرنده ی پیام خود در یک مورد و مسأله ی معین همانندی ایجاد کنیم.
    میکی اسمیت در ارائه ی مدل ارتباطی خود تعریفی برای ارتباط آورده که در آن به انتقال حافظـه‌ها در ارتباط نیز اشاره شده است. او می‌گوید: ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات، احساس‌ها، حافظه‌ها و فکرها درمیان مردم.
    برخی دیگر در تعریف‌های خود از ارتباط، وسایل ارتباطی را مورد توجه قرار داده اند، انجمن بین المللی تحقیقات ارتباط، تعریف زیر را برای ارتباط ارائه داده است.
    منظور از ارتباط، روزنامه‌ها، نشریات، مجلات، کتاب‌ها، رادیو، تلویزیون، آگهی، ارتباطات دور و تلفن، تلگراف، کابل‌های زیر دریایی و پست است. هم چنین ارتباط چگونگی تولید و توزیع کالاها و خدمات مختلفی را که وسایل و فعالیت‌های فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقیقات مربوط به محتوای پیام‌ها و نتایج و آثار آن را در بر می‌گیرد.

    جایگاه اطلاعات و ارتباطات

    اطلاعات وارتباطات در عصر کنونی تأثیرات شگرف و بی مانندی را پدید آورده اند. این تأثیرات به گونه ای مشخص در صنایع اطلاعاتی و ارتباطی که به منظور مهار جریان اطلاعات و نیز استفاده ی هرچه بهتر از آن برای مقاصد گوناگون به وجود آمده است، کاملاً مشهود است. نوآوری‌ها و اختراعات دانشمندان در دوران کنونی حاصل همین تکنولوژی‌های نوین جمع آوری، انباشت و اشاعه ی اطلاعات علمی و فنی است. ابــزارها و وسایلی که به هر طریق موجب تولید، انباشت، پردازش و اشاعـه ی اطلاعات شود، تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی نامیده می‌شوند. تمام ابزارها و وسایلی که در تولید، آماده سازی و انتقال اطلاعات نقش دارند، اعم از وسایل دستی ساده ی یک کتابخانه تا وسایل پیچیده و پیشرفته ی یک مرکز اطلاع رسانی، تکنولوژی اطلاع رسانی می‌خوانند.
    بر این مبناء هر رسانه ای که قابلیت انتقال و جابجایی اطلاعات از یک نقطه به نقطه ی دیگر داشته باشد و هدف آن برقراری ارتباط باشد، در قلمرو تکنولوژی ارتباطات قرار می‌گیرد. بدین ترتیب تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی به گونه ای باهم درآمیخته اند که مجزا کردن آن‌ها بسیار دشوار است. در حقیقت هر دو، هدف مترقی را دنبال می‌کنند که همان اشاعه ی اطلاعات در میان مردم است. سیر تحول و پیشرفت این دستاوردها در زمین تکنولوژی اطلاعاتی و ارتباطی را می‌توان در جدول ذیل مرور کرد:
    جدول 1: سالشمار رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی 2
    وقایع و نوآوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی سالشمار
    دوره ی کرومانیون، دوره ی فرضی وجود زبان35000 ق. م.
    نوشته‌های سومریان بر لوحه‌های گلی4000
    چاپ کتاب در چین600 ب. م
    چاپ انجیل به وسیله ی گوتنبرگ1453
    تکمیل تلگراف به وسیله ی ساموئل مورس1853
    شکل گیری اولین آژانس خبری با نام آسوشیتدپرس1848
    تکمیل تلفن به وسیله ی الکساندر گراهام بل1876
    ساخت تلگراف بی سیم به وسیله ی مارکونی1895
    ثبت اختراع لامپ دوربین تلویزیونی توسط زوریکین1923
    ساخت اولین کامپیوتر الکترونیکی در امریکا1942
    شروع کار تلویزیون کابلی1950
    ساخته شدن اولین تلویزیون رنگی1954
    پرتاب اولین ماهواره ی شوروی موسوم به اسپوتنیک به فضا1957
    پرتاب ماهواره ی تلویزیونی آمریکا موسوم به تله استار به فضا1962
    انتشار وال استریت ژورنال از طریق ماهواره1975
    عرضه ی کامپیوترهای خانگی ارزانتر از 500 دلار1980
    بدین ترتیب تکوین دنیای جدید قبل از هر چیز مدیون دستاوردهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی است. محور اصلی این فنون، امروزه کامپیوتر و ابزارهای ارتباطات راه دور است. کامپیوتر اساساً کار پردازش و انباشت اطلاعات را انجام می‌دهد و ارتباطات راه دور، امکان پخش و توزیع این اطلاعات را در سطح وسیعی فراهم می‌سازد1
    تکنولوژی‌های اطلاعاتی به مدد ابزارهای ارتباطی، رسالت خود را که همان جابجایی و انتقال اطلاعات است انجام می‌دهند.
    عصر حاضر را به واسطه ی بهره گیری ازتکنولوژی‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطی، عصر اطلاعات و ارتباطات نام نهاده اند. در این دوران، افراد و جوامع به طور مستمر با یکدیگر ارتباط دارند و جهان به شکل یکپارچه درآمده و به دهکده ی جهانی تبدیل شده است. در این دهکده ی جهانی این ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی به کمک پژوهشگران آمده اند تا پژوهش را که در دید بعضی از مردم مسأله ی اسرارآمیزی است راحت تر نمایند. قرن بیست و یکم آغاز عصر جدیدی از انقلاب تکنولوژی و عرضه نوآوری‌ها است که از هم اکنون یک نوع رقابت تنگاتنگ و جنگ و ستیز در میان صاحبان قدرت و علم به چشم می‌خورد و هرکس سعی دارد جایگاه بخصوصی را در این دوران برای معرفی خود بیابد. پس بر ماست که از این فرصت استفاده نموده و از این ضیافت که سفره اش را به روی همه گشوده اند استفاده نمائیم.
    کارشناسان معتقدند که تکنولوژی ارتباطات از پتانسیل لازم برای توسعه ی کشورهای درحال توسعه برخوردار است، اما به صراحت اعلام داشته اند که به هر میزان سرمایه در این راه صرف شود احتمال پر کردن شکاف میان کشورهای در حال توسعه غیرممکن می‌نماید. دانشمندان معتقدند که دولت‌ها باید در خصوص روش‌های به کار گرفته شده در رفع شکاف، تجدید نظر کنند و به راه‌هایی فراتر از سرمایه گذاری مالی بیندیشند، راه‌هایی همچون سرمایه گذاری‌های فکری و پژوهشی.
    پرسش اساسی
    آنچه از وضعیت موجود در درک مفاهیم اجرایی فناوری ارتباطات و اطلاعات احساس می‌شود مبانی تغییرات و دگرگونی‌هایی است که در سطح جهانی در فناوری مزبور به وقوع پیوسته، به نحوی که به چالش محیطی و تغییرات، منجر شده است. این که روز به روز پژوهش و یادگیری‌ها برحسب سیستم‌های ارتباطی نوین شکل می‌گیرد موضوعی غیر قابل انکار است.
    پس در جهان امروز که به مرور از سواد اطلاعاتی و عوالم دیجیتالی سخن می‌رود، طبیعی است که اندیشه ی نوینی در تفکر پژوهشگران کشور رسوخ یابد که به این قرار است: «آیا استفاده از فناوری ارتباطات و اطلاعات در پژوهش لازم است یا نه؟»
    استفاده از فناوری ارتباطات ارزش افزوده ای را ایجاد می‌کند که ناشی از دانش و آفرینش‌ها و پژوهش‌های فکری است و در اثر این ارزش افزوده ی خلق شده، کشور در قلمروهای گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به بیرون از مرزهای جغرافیایی سوق داده می‌شوند. مقوله ارزش افزایی نیازمند بازخوانی و تأکید بر تربیت نیروی انسانی در حوزه ارتباطات و اطلاعات است. نیروی انسانی که با پژوهش خود توسعه و کاربری این فناوری را بسط می‌دهد.
    پژوهش پیش نیاز توسعه
    پژوهش پدیده ای راهبردی است و متناسب با شأن خودش باید با آن برخورد شود. پژوهش برای دستیابی به مبانی علمی، گسترش مرزهای دانش و افزایش درک بشری از پدیده‌های هستی و مبانی آن است که در قالب تحقیقات بنیادی از آن یاد می‌شود. اما اگر این یافته‌ها جهت دار شوند و در راستای رفــع نیازها از آن بهره گــرفته شود، تحقیـقات ماهیت «کاربردی» پیدا می‌کنند. وقتی یافته‌های یک پژوهش به افزایش خواهی یک پدیده می‌پردازند تحقیقات، «توسعه ای» می‌شوند. پژوهش دارای دو محیط داخلی و خارجی است. در محیط داخلی پژوهش، پنج بعد اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارد و بعد خارجی نیز به همین گونه است. اثبات این مطلب نشان می‌دهد که پژوهش یک پدیده ی استراتژیک است.
    مقوله‌های اقتصادی از قبیل اعتبارهای پژوهشی، بنای مراکز تحقیقاتی، تجهیزات و منابع انسانی از مؤلفه‌های اقتصادی در محیط داخلی پژوهش هستند. اثربخشی پژوهش بر اقتصاد ملی هم مطرح است و ما در محیط خارجی، مقوله‌هایی مانند اثربخشی یافته‌ها و اثر اجرای یافته‌های پژوهشی بر تولید ملی را شاهد هستیم. در بعد اجتماعی، پژوهشگران، واحدهای پژوهشی، انجمن‌های علمی، مجله‌ها و مدیریت با نحوه ی برقراری ارتباط بین اجزاء، محیط داخلی پژوهش را تشکیل می‌دهند. از نظر فرهنگی، ما مؤلفه‌هایی در درون پژوهش داریم، مانند اولویت‌های پژوهشی، تحقیقات بنیادی - کاربردی، توسعه ای، نحوه ی تصویب پروژه‌ها و... همه این‌ها بر اثر دانش‌های موجود دگرگون می‌شود، فناوری ارتباطات و اطلاعات انقلابی است که بر تمام این ابعاد اثر می‌گذارد و می‌تواند برای ما هم فرصت باشد هم تهدید. فرصت این که با بهره گیری از این فناوری، فاصله پژوهشی خود را با سایر کشورها کم‌تر نمائیم و تهدید این که اگر زودتر نجنبیم از گردونه ی علم و دانش و توسعه دور خواهیم شد. رشد بسیار سریع ارتباطات در نیمه ی قرن بیستم، تقاضای روزافزون برای دستیابی به دانش و شناخت بیشتر مراحل و اثرات ارتباطات را منجر شده است و تعداد زیادی از محققان پا به عرصه ی وجود گذارده اند که چه بسا با استفاده از این فناوری ارتباطات می‌توانند راه‌های طولانی جستجو را کوتاه تر نمایند.
    بسیاری از طرح‌های تحقیقاتی اجرا می‌شوند بی آنکه نتیجه ای ببار آورند، زیرا چیزی جزء تکرار آنچه دانشمندان دیگر قبلاً کرده اند نیست، فقط مصالح و منابع فکری بسیاری ضایع شده است. علت آن نبود ارتباط مؤثر است که این مشکل را فناوری ارتباطات می‌تواند حل نماید.
    طرح‌های راهبردی گسترش کاربرد فناوری ارتباطات و اطلاعات

    طرح‌های راهبردی گسترش کاربرد فناوری ارتباطات و اطلاعات در پژوهش و توسعه ی مهارت دیجیتالی
    گسترش فناوری ارتباطات و اطلاعات از جمله عواملی است که در تعاریف مختلف جهانی شدن نیز مطرح گردیده است. تأکید بر افزایش بی سابقه ارتباطات و برخوردهای اقتصادی به اجتماعی و فرهنگی، ویژگی اکثر تعاریف جهانی شدن است. تقریباً در همه ی آثار مربوط به جهانی شدن، حجم بسیار زیاد ارتباطات درسطوح و عرصه‌های مختلف جهانی، ویژگی فرآیند مورد نظر عنوان شده است، تا جایی که ظهور صنعت ارتباطات و رسانه‌های ارتباط جمعی از بسیاری جهات منشاء ظهور جهانی شدن به معنای امروزین آن شده است. حال این مقوله جهانی می‌تواند به عنوان یک طرح راهبردی به‌طور مؤثر در پژوهش نقش ایفاء کند، اما برای این امر نیاز به زمینه سازی در امر توسعه ی مهارت‌ها دارد. در این خصوص طرح‌های عملیاتی ذیل جهت پربار شدن امر پژوهش پیشنهاد می‌گردد:
    ایجاد زیرساخت و توسعه‌ی شبکه‌های مجازی محلی: که ساختار خرد آن عبارت است از: تهیه سخت افزارهای زیر ساخت و توسعه ی شبکه ی مجــازی محلی، خریـــد نرم افــزار و راه انــدازی و نصب سرورهای شبکــه، اجرای طــرح آزمایشی پژوهشکده‌های الکترونیکی.
    مدیریت شبکه: ساختار خرد آن عبارت است از: تهیه نرم افزارهای مدیریتی جهت مدیریت شبکه و کنترل خطوط.
    امنیت شبکه: ساختار خرد آن منوط به اجرای طرح مطالعاتی و تأیید نهایی آن ارزیابی شده که بر این قرار است: تجهیزات امنیت شبکه در مرکز و مراکز استان‌ها و آموزش نیروی انسانی و پیاده سازی سیستم امنیت شبکه در سطح مراکز مناطق و پژوهشکده‌ها.
    مقررات: ساختار خرد آن مبتنی بر مطالعه و بازنگری قوانین موجود و ارائه راهکار تدوین اساسنامه شبکه‌های پژوهشی.
    محتوا: ساختار خرد آن مشتمل بر توسعه ی شبکه‌های پژوهشی پایگاه اطلاعاتی فرهنگی، علمی، آموزشی و پژوهشی استانی، منطقه ای و قرار دادن آن در دسترس کاربران.
    آموزش کاربرد کامپیوتر: که نیازمند نیازسنجی پژوهشی و آزمون‌های مهارتی می‌باشد.
    آموزش تولید محتوای الکترونیکی: ساختار خرد آن مشتمل بر تربیت کارشناسان ارشد در استفاده از کامپیوتر در امور پژوهشی است.

    منابع و مأخذ

    * عبدالحسین آذرنگ ـ سیاست اطـلاع رسانی و تکنـــولوژی اطلاعاتی ـ اطلاعات و ارتباطات، (‌تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ 1370)‌، ص 110.
    * ارتباط شناسی، ارتباطات انسانی، تألیف مهدی محسنیان راد (‌نشر سروش)، ص 43.
    * سالشمار رسانه‌های ارتباطی، (‌رسانه 2 بهار 1370)، ص 65.
    * معتمدنژاد، 1356، ص 36، وسایل ارتباط جمعی (‌تهران ـ دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی)‌.
    * نشریه رسانه، سال چهارم، شماره 18، زمستان 1381، مهندس مصطفی امین منصور (دبیر شورای تحقیقات و فناوری وزارت علوم)‌.
    * ا. ای میخائیلوف و آر. اس. گیلیاروسکی. اطلاع رسانی جزء حیاتی پژوهش علمی (نشریه فنی مراکز مدارک علمی ـ دوره اول ـ شماره دوم 1381)‌.

    0

    مقدمه:

    پیچیدگی امر تعلیم و تربیت و نیز دسترسی به حوزه ای از معرفت که ما را علی رغم همه معضلات در رسالتی که بر دوس داریم، راهبر باشد نیاز به پژوهش های علمی دارد. هرچند تاکنون به دلایل عدیده، تحقیقات در آموزش و پرورش ایران، نتوانسته جایگاه اصلی خود را پیدا کند که شاید یکی از اصلی ترین دلایل آن، عدم باور و اعتقاد مدیران به نتایج اینگونه تحقیقات باشد اما به هرحال نمی توان بدون استناد به یافته های تحقیقاتی، پاسخ گوی این همه پرسش در نظام تعلیم و تربیت بود. برخی از کشورها با بهره گیری از نتایج تحقیقات به موفقیت های زیادی دست یافته اند و برخی دیگر در ابتدای راه بوده و لذا با مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند و بدین جهت ضرورت یک تحول در اندیشه مربیان و مسؤولان این قبیل کشورها، امرمهمی است که به خوبی احساس می شود و ایران ما نیز به دلیل ساختار عظیم تعلیم و تربیت و جمعیت بالای دانش آموزی از این قاعده مستثنی نمی باشد. امروزه توسعه و رشد، یکی از مهم ترین مباحثی است که توجه کشورهای در حال توسعه را به خود معظوف داشته است. محدودیت منابع، انرژی و نیروی انسانی کارآمد، رقابت فشرده ای میان این کشورها در زمینه دست یابی به راه هایی که بتواند آنان را هرچه سریع تر به سرمنزل مقصود برساند، ایجاد کرده است. برای نیل به هدف مقدس توسعه ((فرهنگ پژوهش در مدارس)) به نظر می رسد که ابتدا باید در نگرش آموزش و پرورش تغییراتی حاصل گردد. بدیهی است که پایه و اساس هر اندیشه ای در آموزش و پرورش بستگی زادبه حمایت دست اندرکاران تعلیم و تربیت آن کشور دارد که در ذیل به پاره ای از آنها اشاره می شود:

    1- نقش نظام آموزشی کشور در توسعه فرهنگ پژوهش در مدارس:

    آموزش و پرورش باید از نظامی پویا برخوردار باشد. به عبارت دیگر، علم و پژوهش در آن نهادینه شده و پژوهش دانش آموزان، جایگاه و موقعیت واقعی خود را در نظام آموزشی بازیابد. اگر چنین شود حس کنجکاوی و اشتیاق به تحصیل در دانش آموزان تقویت می گردد و استعدادهای بالقوه به بالفعل تبدیل می شود چراکه به فرموده مولای متقیان حضرت علی علیه السلام: ((آموزش در کودکی همچون نقشی برسنگ ماندگار است.))

    2- نقش معلمان در توسعه فرهنگ پژوهش درمدارس:

    ((معلمان، نخستین مشعل‌داران پیشرفت فکری دانش آموزان هستند. معلمان مجرب و بادرک و فهم برای پربار کردن هرچه بیشتر درس، در تمام زندگی به دنبال اندیشه ها و مطالب تازه هستند. آنان به دانش آموزان می آموزند که چگونه علمی فکر کنند.))‌چگونه منطقی بیندیشند، چگونه مشاهده کنند و چگونه مشاهدات خود را منظم نمایند، چگونه حدس بزنند و … معلمان باید بتوانند فعالیت های علمی دانش آموزان را برنامه ریزی و هدایت و روحیه تعاون و هم فکری را در آن ها تقویت کنند. برای نیل به این مهم، معلمین باید خود پژوهشگر باشند و با جان و دل با دانش آموزان مشارکت و همکاری داشته باشند.

    3- نقش خانواده در توسعه فرهنگ پژوهش در مدارس:

    خانواده به عنوان بستری مناسب که می تواند استعدادهای دانش آموزان را شکوفا سازد، همیشه از جایگاه مهمی برخوردار بوده است. نقش حمایتی والدین، تشویق ها و همفکری و مساعدت آنان در انجام پژوهش ها می تواند در توسعه فرهنگ پژوهش در بین دانش آموزان نقش به سزایی داشته باشد. در این راستا می توان در آغاز سال تحصیلی، از والدین برای حضور در مدرسه دعوت نمود و آنها را در کم و کیف پژوهش قرار داد. کلاس های آموزش خانواده، می تواند محلی باشد برای آموزش جذاب و لذت بخش روش های تحقیق. از آنجا که جهت انجام پژوهش لازم است تا دانش اموزان در خارج از محیط مدرسه نیز به فعالیت بپردازند لذا همکاری والدین در این زمینه ضروری می باشد.

    4- نقش کتابداران و کتابخانه:

    کتابدارانی که نیاز دانش آموزان را به خوبی درک کرده و همواره به دنبال کتب جدید می باشند و در مواقع لازم با استفاده از شیوه های نوین کتابداری، دانش آموزان را به مطالعه و پژوهش ترغیب می کنند، نقش به سزایی در توسعه فرهنگ پژوهش در مدارس دارند. نظر به اهمیت موضوع لازم است در انتخاب کتابداران دقت لازم صورت گرفته و متولیان امر با آموزش های مستمر، آنان را در امر یاری رساندن به دانش آموزان همراهی نمایند.

    5- نقش تبلیغات:

    می توان در مدارس نمایشگاهی از پژوهش های انجام شده برپا کرد و برای اصولی ترین پژوهش ها، جوایزی درنظرگرفت. در سطح مناطق و ادارات کل، پژوهش های نمونه در معرض دید عموم قرار گیرد و از دست اندرکاران آن قدردانی شود. به منظور تشویق نونهالان و کودکان، می توان مسابقه ای بین مدارس ابتدایی و به تفکیک پایه های تحصیلی ترتیب داد و همه دانش آموزان را به شرکت در آن تشویق و ترغیب نمود. تقدیر و تشکر از والدینی که در امر پژوهش و همکاری با فرزندان تلاش مؤثری داشته اند می تواند عامل مهمی در گسترش فرهنگ پژوهش در مدرسه باشد. از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه های کثیرالانتشار و یا روزنامه های دیواری مدارس، می توان اولویت های پژوهشی را اعلام و جدول زمانی و چگونگی انجام پژوهش را آموزش داد.

    نتیجه گیری:

    چنانچه آموزش و پرورش قصد توسعه فرهنگ پژوهش در مدارس را دارد باید این فرهنگ را در دوره ابتدایی ایجاد نموده و در دوره های تحصیلی بالاتر آن را بسط و گسترش دهد. متاسفانه در دوره ابتدایی جایگاه پژوهش خالی بوده و در کتب درسی مجالی برای پرداختن به آن پیش بینی نشده است. آموزش و پرورش باید در اولین گام باید تغییراتی را در کتب درسی اعمال نماید تا از این طریق حس کنجکاوی دانش آموزان ارضا شود. در برنامه درسی باید جایی برای پژوهش در نظر گرفته شود و صد البته تنها بر محفوظات تکیه نشود و درصدی نیز به فعالیت های علمی آنان اختصاص یابد.

    منابع:

    -مجموعه مقالات سمینار آذربایجان توسعه، جلد اول -مجله علوم اجتماعی و انسانی، مجلات رشد نوآموز، معلم، آینده سازان و پیوند -مجموعه مقالات سمپوزیوم جایگاه تربیت در آموزش و پرورش، انتشارات تربیت

    0

    مقدمه

    مسأله را می توان به زبان ساده تعریف کرد. هر گاه فردی بخواهد کاری انجام دهد ولی نتواند به هدف خود برسد، برایش مسأله ایجاد می شود. به عبارت دیگر هر موقعیت مبهم یک مسأله است. حل مسأله نوعی از یادگیری بسیار پیچیده است. مسأله و تلاش برای حل آن جزئی از زندگی هر فرد است. فرایند برخورد با شرایط زندگی همان مسأله است.
    و دیدگاه متفاوت در آموزش ریاضیات نسبت به حل مسأله وجود دارد:
    1. ریاضی یاد بدهیم تا دانش آموزان بتوانند مسأله حل کنند.
    2. ریاضی را با حل مسأله آموزش دهیم.
    در دیدگاه اول آموزش ریاضی مطابق با محتوای موضوعی است و مفاهیم متفاوتی تدریس می شوند. انتظار داریم دانش آموزان با استفاده از دانش ریاضی خود مسائل متفاوت را حل کنند. اما در دیدگاه دوم آموزش ریاضیات از طریق حل مسأله اتفاق می افتد. یعنی دانش آموز مسأله حل می کند و در ضمن آن محتوا و مفاهیم جدید ریاضی را می سازد، کشف می کند و یا یاد می گیرد. در حال حاضر، دیدگاه دوم در آموزش ریاضیات بیش تر مطرح است. در این نگاه حل مسأله نقطه ی تمرکز یا قلب تپنده ی آموزش ریاضیات است.

    مهارت حل مسأله

    اگر از معلمان ریاضی سؤال شود که مشکل اصلی دانش آموزان در درس ریاضی چیست؟ به یقین خواهند گفت: آنها در حل مسأله ناتوان هستند.
    درمطالعه ی تیمز نیز همین موضوع را شاهد بودیم. چون در اغلب مسأله های آزمون کتبی این مطالعه عملکرد دانش آموزان پایین است. در واقع می توانیم بگوییم دانش آموزان توانایی یا مهارت حل مسأله را ندارند.
    یکی از دلایل این ناتوانی، فقدان طراحی برای آموزش مهارت حل مسأله به دانش آموزان بوده است. یا به عبارتی معلمان به آنها یاد نداده اند که چگونه مسأله را حل کنند. هر گاه دانش آموزان با مسأله ای روبروه شده و از حل آن عاجز مانده اند معلمان تنها به بیان راه حل یا پاسخ مسأله اکتفا کرده اند و نگاه های پرسش گر، کنجکاو ومتحیر دانش آموزان با این سؤال باقی مانده است: معلم ما چگونه توانست مسأله را حل کند؟ راه حل مسأله چگونه به فکر او رسید؟ چرا ما نتوانستیم راه حل مسأله را کشف کنیم؟
    در خیلی از مواقع معلمانی که سعی کرده اند به طریقی حل مسأله را به دانش آموزان خود یاد دهند، راه را اشتباه رفته اند و آموزش های نادرست داده اند. برای مثال به دانش آموزان گفته اند: عددهای مسأله بسیار مهم اند. زیر آن ها خط بکشید. فراموش نکنید که باید از آن ها استفاده کنید. همین آموزش نادرست باعث شده است. دانش آموزان اطلاعات مسأله را به خوبی تشخیص ندهند. وقتی مسأله زیربرای دانش آموزان کلاس سوم مطرح شد، آن عدد 747 را در عملیات مسأله دخالت دادند و با آن عدد عبارت های جمع و تفریق و... نوشتند:
    «یک هواپیمای بوئینگ 747 با 237 مسافر در فرودگاه نشست و 130 مسافر را پیاده کرد. حالا این هواپیما چند مسافر دارد؟
    یا برای دانش آموزان گفته اند که درمسأله بعضی از کلمه ها بسیار مهم است. برای مثال اگر کلمه روی هم را دیدید مسئله مربوط به جمع است و اگر کلمه ی اختلاف را دیدید حتماً باید تفریق کنید.
    به همین دلیل در مسأله زیر که در مطالعه ی تیمز (2003) آمده بود، عده ای از از دانش آموزان کلاس چهارم شرکت کننده. در این مطالعه به اشتباه افتادند و مسأله را به جای ضرب، جمع کردند.
    «در یک سالن سینما 15 ردیف صندلی وجود دارد. در هر ردیف 19 صندلی قرار دارد. این سالن روی هم چند صندلی دارد؟»
    بهتر است این روش های آموزش نادرست را به کار نبریم و به دنبال طرحی برای آموزش حل مسأله به دانش آموزان باشیم.

    آموزش حل مسأله

    آیا حل مسأله آموزش دادنی است؟ یکی از دلایل فقدان طرحی برای آموزش حل مسأله به دانش آموزان، این است که آموزشگران ریاضی تا چندین سال پیش معتقد بودند که حل مسأله آموزش دادنی نیست بلکه یک هنر یا ویژگی و توانایی است که بعضی از انسانها دارند و بعضی ندارند. بنابراین هیچ کس تلاش برای حل مسأله به دانش آموزان نمی کرد. اما تعداد کسانی که درمورد آموزش حل مسأله تحقیق می کنند بیش تر است.
    یکی از افرادی که در مورد چگونگی حل مسأله و آموزش آن تحقیق کرد جرج پولیا است. حاصل کار او در کتاب «چگونه مسأله حل کنیم» منتشر شد. مرحوم احمد آرام این کتاب را ترجمه کرده است. او در مقدمه ی کتاب خود می گوید: «من یک ریاضیدان هستم. متخصص آموزش ریاضی نیستم، اما علاقمندم بدانم چرا من می توانم مسأله ریاضی را حل کنم و دیگران نمی توانند؟ چرا بعضی از دانشجویان مسأله ریاضی را حل می کنند ولی بعضی نمی توانند؟ او همین سؤال ها را دنبال کرد و مدلی برای تفکر حل مسأله و آموزش راهبردها ارائه کرد. پولیا دو حرف اساسی دارد. 1- مدل چهار مرحله ای برای تفکر حل مسأله 2- آموزش راهبردها که البته نکته دوم در آموزش اهمیت بیشتری دارد.

    مدل چهار مرحله ای پولیا

    فرایند تفکر حل مسأله برای افراد مختلف متفاوت است. پولیا تلاش کرده تفکر حل مسأله را به نوعی مدل سازی کند. او الگویی چهار مرحله ای را مطرح کرده است. در فرایند حل مسأله این چهار مرحله چهار گام طی می شوند تا یک مسأله ریاضی به طور کامل حل شود. مدل چهار مرحله ای او به این مشکل است:
    1- فهمیدن مسأله
    گام اول حل مسأله فهمیدن آن است. این گام نشان می دهد، مسأله وقتی مسأله است که نکته ای برای فهمیدن داشته باشد. فهمیدن مسئله یعنی تشخیص داده ها و خواسته های آن و درک ارتباط بین آن ها. فهم یک مسأله در واقع بخش اصلی فرایند حل مسأله است. مسأله های پیچیده حل نمی شوند. چون اغلب در فهم آن ها مشکل داریم.
    اغلب دانش آموزان در فهمیدن مسأله اشکال دارند. یکی از دلایل آن اشکال در درک مطلب عبارات صورت مسأله است. معلمان می توانند برای طی کردن این گام، سؤال های گوناگونی مطرح کنند به نمونه های زیر توجه کنید:
    داده های مسأله چیست؟
    خواسته های آن کدامند؟
    مسأله را به صورت خلاصه بیان کنید.
    مسأله را به زبان و بیان خود توضیح دهید و دوباره تکرار کنید.
    مسأله را به صورت نمایشی اجرا کنید.
    مسأله را با شکل ها و یا اشیاء مدل سازی کنید.
    آیا معنی واژه ها، لغات و اصطلاحات به کار رفته در مسأله را می دانید؟
    سؤال ها و توصیه هایی از این دست کمک می کنند، دانش آموز در مورد مسئله بهتر فکر کند و معلمان نیز مطمئن شوند که آن ها مسأله را درک کرده اند.
    2- طرح ریزی کردن
    در این طرح مسأله از ابعاد متفاوت ریاضی بررسی می شود. یعنی تعیین این که مسأله به کدام یک از شاخه های هندسه، کسر، جبر، و... مربوط است. چگونه می توان آن را مدل سازی کرد؟ کدام روش یا راهبرد برای حل ان مناسب تر است؟ در این مرحله ممکن است مجبور شویم به گام فهمیدن برگردیم و این افت و برگشت تا پیدا کردن یک راه حل مناسب ادامه می یابد.
    در آموزش عمومی (ابتدایی – راهنمایی) آن چه بیش تر از همه برای دانش اموزان معنی دارد، تشخیص روش یا راهبرد مناسب برای حل مسئله است. به همین دلیل این گام را به انتخاب راهبرد می شناسیم. راهبرد یعنی یک روش یا راه حل عام که در بسیاری از مسائل کاربرد دارد.
    آموزش راهبردهای حل مسأله، در واقع مهم ترین بخش حل مسأله است که برای آموزش هنر حل مسأله راهی به دانش آموزان نشان می دهد و آشکار می سازد.
    در ادامه این بحث به توضیح راهبردهای مورد نظر در آموزش عمومی می پردازیم. در واقع بررسی راهبردهای متعدد برای حل این مسأله مهم ترین اقدامی است که دانش آموز برای حل آن انجام می دهد.
    3. حل مسأله
    در گام سوم، وقتی راهبرد مناسب برای حل مسأله مشخص شد، به حل آن اقدام می کنیم، هنگام حل مسأله ممکن است به این نتیجه برسیم که راهبرد انتخاب شده مناسب نیست و به حل مسأله منجر نمی شود. بنابراین باید به گام دوم برگردیم و راهبرد تغییر دهیم. یا حتی مجبور شویم برای فهمیدن بخش هایی از مسأله به گام اول برگردیم.
    حل مسأله صرفاً نوشتن عملیات و عبارت های ریاضی نیست، گاهی با انتخاب راهبرد، رسم شکل و کشیدن یک شکل مناسب مسأله به طور کامل حل می شود و دیگر نیازی به نوشتن عملیات نیست. یا حدس زدن پاسخ مسأله و آزمایش آن، خواسته ی مسأله را مشخص می کند. در حالی که عملیات و راه حل مستقیمی برای رسیدن به جواب ننوشته ایم.
    4. نگاه به عقب
    گام چهارم را اغلب دانش آموزان و معلمان طی نمی کنند. به عبارت دیگر پیدا کردن پاسخ و حل ریاضی مسأله را پایان کار می دانند در حالی که در فرایند حل مسأله گام نگاه به عقب اهمیت زیادی دارد. این مرحله جلوه ها و معنی های متفاوتی دارد. تفسیر و ترجمه ی جواب ریاضی مسأله در دنیای واقعی، بررسی منطقی بودن پاسخ و این که جواب به دست آمده همان خواسته ی مسأله است یا نه بررسی صحت عملیات انجام شده بررسی مجدد مراحل مسأله، تطبیق شرایط مورد نظر مسأله با پاسخ به دست آمده، بررسی مسأله با یک راهبرد یا راه حل دیگر و در نظر گرفتن سایر حالتها و شرایط برای مسأله، نمونه هایی از کارهایی هستند که می توان در گام آخر انجام داد.

    راهبردهای حل مسأله

    همان طور که اشاره شد، آموزش راهبردها مهم تر از تأکید به مدل 4 مرحله ای است. در واقع آموزش راهبردها، مهم ترین قسمت آموزش هنر حل مسأله است.
    چند نکته:
    1- زمانی که آموزش یک راهبرد مورد نظر است، از دانش آموزان می خواهیم، مسأله های داده شده را فقط با همان راهبرد مورد نظر حل کنند تا با آن به طور کامل آشنا شوند. اما با گذاشتن از آموزش راهبردها درهنگام حل مسأله آن ها می توانند از هر راهبردی که مایل هستند مسأله را حل کنند. به این ترتیب، یک مسأله می تواند با راهبردهای متفاوت درکلاس حل شود. در صورتی که این اتفاق درکلاس بیفتد باعث خوش حالی و سربلندی معلم خواهد شد.
    2- آموزش راهبرد یعنی فراهم کردن شرایط و موقعیتی که دانش آموز درک کند، راهبرد مورد نظر برای حل مسأله کارآیی دارد.
    3- تعداد راهبرد زیاد است اما آموزش تعداد زیادی راهبرد به دانش آموزان طبق تحقیقات انجام شده مناسب نیست. زیرا مانع تفکر و خلاقیت دانش آموز خواهد شد. در این جا چند راهبرد بررسی می شوند:
    الف: راهبرد رسم شکل: طبیعی ترین راهبردی که به ذهن دانش آموز می رسد رسم شکل است. بسیاری از مسائل با کشیدن ی شکل مناسب یا مسأله به طول کامل حل یا راه حل آنها آشکار می شود. اغلب معلمان این راهبرد (راه حل) را در حل مسأله ها از دانش آموزان نمی پذیرند به همین دلیل این راهبرد طبیعی کم کم کنار گذاشته می شود. مثال زیرنشان می دهد، چگونه می توان از این راهبرد در حل مسأله ای استفاده کرد.
    «در یک مزرعه 20 مرغ وگاو وجود دارد. تعداد پاهای آن ها 56 عدد است. چند مرغ و چند گاو در این مزرعه وجود دارد؟»
    این مسأله با استفاده از راهبردهای رسم شکل، با اطلاعات دانش آموزان کلاس دوم دبستان قابل حل است.
    ابتدا 20 دایره به جای سرها می کشیم. برای هر کدام 2 خط (2پا) درنظر می گیریم تا این جا می شود 40 پا، 16 پای باقیمانده را با اضافه کردن 2 تا 2 تا رسم می کنیم.
    ب) راهبردهای زیر مسأله: مسأله های پیچیده و چند هدفی معمولاً از چند مسأله ساده تشکیل شده اند. گاهی حل یک مسأله و یا زنجیره ای از زیر مسأله ها به حل مسأله اصلی منجر می شوند. تشخیص زیر مسأله ها و حل آنها، راهبرد مهمی برای حل مسأله های ترکیبی است. مسأله زیر با استفاده از این راهبرد حل شده است:
    - «رضا 37 عدد گروه جمع کرده است. تعداد گروه های علی 17 تا بیشتر از اوست. این دو نفر روی هم چند گروه جمع کرده اند؟»
    این مسأله در واقع از دو مسأله کوچک تشکیل شده است که با حل آن ها می توان پاسخ را پیدا کرد.
    تعداد گردوهای علی چند تا است؟
    تعدادگردو های رضا و علی روی هم چند تاست؟
    پس
    تعداد گردو های علی 54=14+37
    تعداد گردوهای رضا و علی 91=37+54
    در این راهبرد، دانش آموزان باید یاد بگیرند، چگونه زیر مسأله ها را تشخیص دهند. آن ها را جداگانه بنویسد و سپس به حل تک تک آن ها اقدام کنند.
    ج) راهبرد حل مسأله ساده تر: گاهی مسأله پیچیدگی هایی دارد که نمی توان آن را به راحتی حل کرد. اما وقتی آن را ساده می کنیم، یا حل و یا روش حل آن ظاهر می شود. وقتی مسأله درحالت ساده تر بررسی شد یا یک الگو یابی می توان آن را به حالت کلی تعمیمی داد. ساده کردن عددها و داده ها نیز بخشی از این راهبرد است. در مسأله زیر با ساده کردن عددها می توان به راه حل نزدیک شد.
    «در یک کارخانه، لوله هایی به طول متر تولید می شود. در یک روز 244 عدد لوله تولید شده است. در این روز چند متر لوله تولید شده است؟»
    شکل ساده شده ی مسأله چنین است: یک کارخانه لوله هایی به طول 2 متر تولید می کند. اگر 200 عدد لوله تولید شود، چند متر لوله تولید شده است؟ یعنی با تغییر دادن عددها و ساده کردن آن ها، می توان به راه حل مسأله که ضرب است نزدیک شد.
    د) راهبرد حذف حالت نامطلوب: وقتی از تمام حالت های ممکن پاسخ یک مسئله و با استفاده از داده ها، فرض ها و اطلاعات مسأله حالت های نامطلوب یکی یکی یا دسته دسته حذف می شوند، خود را به پاسخ نزدیک می کنیم. حذف حالت های نامطلوب، یعنی کنار گذاشتن حالت هایی که با شرایط و فرضیات مسأله تطبیق نداند تا رسیدن به پاسخ و حالت مطلوب که مورد نظر مسأله است. به مثال زیر توجه کنید.
    یک بازی دو نفره به این صورت انجام می شود که یک نفر عددی بین 1 تا 100 در ذهن خود مجسم می کند. نفر بعد با سؤال کردن از او، به طوری که فقط پاسخ بلی یا خیر بشنود، باید به عددی دست یابد که در ذهن نفر اول است. سؤال آیا این عدد دو رقمی است مناسب نیست چون اگر پاسخ مثبت باشد، فقط 9 عدد (حالت نامطلوب) حذف می شود و 90 عدد دیگر باقی می ماند.
    سؤال آیا این عدد زوج است، مناسب است، چو در هر صورت یعنی از حالت ها حذف می شوند. بهترین سؤال برای شروع این است: آیا این عدد بین 1 تا 50 قرار دارد؟ به این ترتیب نیمی از حالت ها حذف می شوند. اگر پاسخ مثبت بود، سوال بعدی این است که آیا عدد بین 1 تا 25 است؟ به همین ترتیب، با نصف کردن، عددهای نامطلوب کم کم حذف می شوند تا به عدد مورد نظر دست یابیم.